غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

386

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

بماند . بزرگان و بيشتر مغول اتفاق كردند كه او جانشين برادر باشد . برادر كوچك اريغ‌بوكا گفت كه چون قاآن عزم ختا نمود كشور را به او تسليم كرده پس او به پادشاهى اولى است و مقتضاى ياسا نيز چنين است . ميان دو برادر اختلاف و منازعت افتاد و اين كشمكش هفده سال مدت گرفت تا برادر كوچك عاجز شد و از كار فروماند و كار قوبلاى قاآن بالا گرفت . قوبلاى قاآن مردى دادگر و صاحب درايت و تدبير و كفايت بود . حكما و علما و دينداران از مذاهب و امم ديگر را نيز دوست مىداشت . گويند در مباشرت با زنان از جادهء اعتدال پاى بيرون نمىنهاد و در شهوات و لذات و شرابخوارى و لهو اندازه نگه مىداشت و از ميان گوشتها تنها لطيف‌ترين آنها را مىخورد و اين بر خلاف سيرت ديگر مغولان بود . اما قوتوز تركمانى صاحب مصر پس از شكست دادن كتبوغا بر شام تسلط يافت . و شحنه‌ها و نواب خود را در دمشق و حلب و ديگر بلاد شام نصب كرد و به مصر بازگشت تا در آنجا لشكرى گران فراهم آورد و براى مقابله با مغول نيرومند شود . چون به نزديكى غزه رسيد بيبرس معروف به بندقدار كوچك ، كه مملوك بندقدار بزرگ بود ، به خلاف او برخاست و او را كشت و جماعتى را دستگير كرد و به مصر داخل شد و تمكن يافت و قوى شد و او را ركن الدين الملك الظاهر لقب دادند . وى چنان توانمند شد كه بر همهء شهرها و قلعه‌هايى كه بر ساحل دريا و متعلق به فرنگان بود تسلط يافت . در سال 659 بار ديگر سپاه مغول به فرماندهى اميرى موسوم به كوكالكى به شام بازگشت . مغولان تا نزديكيهاى حمص پيش آمدند و دست به تاراج زدند و خلق كثيرى را كشتند و اسير كردند . آنگاه به حلب روى آوردند و اين در حالى بود كه مردم قراى اطراف به حلب گريخته بودند . كوكالكى دستور داد همه مردم قرا و شهرها به خارج شهر روند و اهل هر شهر و قريه‌اى در يك جا بايستد ، به گونه‌اى كه بتواند آنها را بر شمارد و مردم هر شهر و قريه‌اى را به مكان و وطن خود فرستد . مغولان آنچنان با آنان رفتار مىكردند كه مىپنداشتند آنان را به شهر و ديه خود مىفرستند . امّا چون از حلب دور مىشدند مغولان ايشان را مىگفتند : اگر دلهاى شما با ما صافى بود از برابر ما نمىگريختيد . آنگاه همه را تا آخرين نفر مىكشتند . تنها مردم حلب از مرگ نجات يافتند زيرا از حلب بيرون نرفته بودند . مغولان پس از