غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
377
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
جوانى كتاب قانون را به خط خود استنساخ كرد . سپس اين نسخه از ملك او به حكم شرعى خارج شد و در خزانهء مدرسهء مستنصريه قرار گرفت . چون سنش بالا رفت آن نسخه را از كتابخانه بگرفت و تصحيح كرد و بار ديگر به كتابخانه بازگردانيد . آنان كه به او كينه داشتند گفتند كارى فضول كرده است ، و دوستانش مىگفتند براى طلب ثواب بوده است . او خود مىگفت : هر دو گروه بر خطايند . من اين كار كردم كه پس از مرگم بر من عيب نگيرند . اين حكيم عمر دراز كرد و پير و سالخورده شد . ديگر تقى الدين رأس عينى است ، معروف به ابن خطاب . طبيبى مشهور بود و در حرفهء پزشكى حاذق ، چه از حيث علمى و چه از حيث عملى . در خدمت سلطان غياث الدين بود و پس از او در خدمت پسرش عز الدين . صاحب منزلتى عظيم شد . آن دو او را از حد يك طبيب به مقام معاشرت و نديمى خويش فرا بردند و اقطاعات كلان به او دادند . تقى الدين در خدمت آن دو همواره جامههاى زيبا مىپوشيد . حالش نيكو شد و صاحب غلامان و خادمان گرديد و از دولت ايشان باقى عمر شادكام زيست . ديگر شرف الدين بن رحبى بود و برادرش جمال الدين . هر دو دمشقى بودند . شرف الدين از جنبهء نظرى در طب استاد بود ، در اين علم معرفتى كامل داشت و بر اصول آن اطلاعى وسيع . بر مسند تدريس و افاضه جاى داشت . جماعتى از دانش پژوهان از او دانش مىآموختند و اندك اتفاق مىافتاد كه به معالجهء بيماران پردازد . در آن هنگام كه در دمشق تحصيل مىكردم شنيدم كه بر كتاب قانون حواشى و تعليقات نوشته ، ولى من آنها را نديدهام . جمال الدين برادرش در جنبهء عملى طب استاد بود و در اين باب صاحب تجارب . در ايامى كه در بيمارستان نورى دمشق به كار معالجهء بيماران مشغول بودم با او مصاحبت داشتم . اخلاقى پسنديده داشت . در ميان مردم كسى را نديدم كه بهتر از او لباس پوشد و يا در خاموشى و سخن گفتن و تبسم چون او موقع شناس باشد . ديگر بدر الدين معروف به ابن قاضى بعلبك است . مردى فاضل بود و در معالجهء بيماران خبره . براى شفاى بيماران شيوههاى نيكو مىدانست . كتابى كم حجم تصنيف كرده و آن را مفرح النفس ناميده است . همهء مفرحاتى را به حواس خمسه مربوط مىشود در آن آورده و داروهاى مفرده و مركبهء قلب را از گرم و سرد و