غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

364

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

خوانچه‌اى كه در آن طعام بود بر سرش نهادند و در ميان جمع نوجوانانى كه به بعضى از خانه‌ها طعام مىبردند ، از سراى و از قلعه بيرون بردند . چون از قلعه بيرون آمد او را بر اسب نشاندند و به قيساريه رسانيدند . در آنجا جماعتى از امرا به دو پيوستند و سپاهى بسيج كرده عازم قونيه شدند تا با عز الدين مصاف دهند . عز الدين با لشكريانى كه همراه داشت به مدافعت از شهر بيرون آمد . لشكر خصم را بشكست و فرارى داد و ركن الدين برادر خود را نيز اسير كرده بند بر نهاد و در دژ دوالوا محبوس ساخت . در سال 653 رسول بايجو نويان نزد عز الدين آمد و از او جايى خواست كه زمستان را در آنجا بگذراند ، زيرا ناحيهء موغان كه زمستان را در آنجا مىگذرانيده اكنون جايگاه هولاكو شده است . سلطان درخواست او را اجابت نكرد و طمع در نابودى او بست زيرا مىپنداشت از برابر هولاكو گريخته است . از اين رو لشكرى ترتيب داد و در خان السلطان ميان قونيه و آقسرا با او به نبرد پرداخت . عز الدين در اين نبرد شكست خورد و به درون بلاد خود گريخت . بايجو برادرش ركن الدين را از حبس بيرون آورد و بر همهء بلاد روم پادشاهى داد . هم در اين سال ملك حاتم « 669 » برسيد و در آغاز ايلول به شهر خود وارد شد . آمدن او به همراهى بايجونويان بود . هم در اين سال [ : سال 653 ] در ماه شعبان هولاكو به مرغزارهاى شهر سمرقند رسيد و چهل روز در آنجا بماند . در آنجا سنتاى « 670 » اغول برادرش بمرد و خبر مرگ برادر ديگرش از ناحيه بلادر 261 « 671 » برسيد و خاطرش از اين دو واقعه مكدر شد . آنگاه امير ارغون و بيشتر اكابر خراسان برسيدند و عزم قوى كردند و از آب جيحون بگذشتند . قضا را زمستان بود و هوا بشدت سرد . ابر همچنان آسمان را پوشانده بود و برف از باريدن باز نمىايستاد ، تا آنگاه كه خورشيد به برج حمل رسيد . هولاكو اميران را فرمان داد كه سپاهيان خود را به قلعه‌هاى ملاحده گسيل دارند . پيشواى اسماعيليه در اين هنگام ركن الدين خورشاه پسر علاء الدين بود . اسماعيليان پنج قلعه را كه در آنها ذخايرى براى موضع گرفتن نبود خراب كردند . رسول هولاكو به حدّ قصران رسيد . كيدبوقا پيشدستى كرده بود و قلعه شاهديز و ثلثى از قلعه‌هايشان را گرفته بود . چون ايلخان به عباس آباد رسيد ، ركن الدين ، اظهار عبوديت را ، كودكى