غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

357

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

و در حركت آمد و با اموال و ساز و برگ شكوهمند روان شد و در ساحل عكا پاى به خشكى نهاد . سپاهيانش را در همهء بلاد ساحل بپراكند . چون بياسودند آنان را گرد آورد و از راه دريا به دمياط تاختند و آنجا را بىهيچ رنجى و جنگى بگرفتند ، زيرا مردم از قوت و كثرت و ساز و برگ لشكر فرنگ آگاه شده بودند ، از اين رو سبكبار از آنجا رفته بودند . چون فرنگيان رسيدند شهر را خالى از جنگجويان و پر از ارزاق يافتند . به شهر در آمدند و هر چه اموال در آنجا بود تاراج كردند . الملك الصالح پسر الملك الكامل صاحب مصر در آن روزگار در شام بود و شهر حمص را در محاصره داشت . چون شنيد كه فرنگان دمياط را گرفته‌اند از محاصره حمص برخاست تا مگر شتابان خود را به ديار مصر رساند . ولى در راه بيمار شد . چون به منصوره رسيد زانويش را دردى كه پزشكان غانغرانا « 648 » مىگويند بگرفت . سپس آن فساد محكم و افزون شد تا كارش به سفاقلس « 649 » يعنى مرگ عضو رسيد . او زنده بود كه پايش را بريدند . در حالى كه او اينچنين با سختىها دست به گريبان بود ، مردم دمياط كه از شهر خود گريخته بودند برسيدند . چون او را از كارى كه كرده بودند آگاه كردند و گفتند كه بىهيچ جنگى از شهر گريخته‌اند ، بر او گران آمد و فرمان داد آنان را بردار كنند . آنان پنجاه و چهار امير بودند . همچنانكه بودند با جامه و كمربند و كفش همه را بردار كرد و خود فرداى آن روز بمرد . پس از مرگ او تدبير مملكت را عز الدين ، معروف به تركمانى ، كه بزرگترين مملوك ترك بود بر دست گرفت . او در تمام اين امور به زن سوگلى الملك الصالح ، يعنى شجر الدّر ، رجوع مىكرد . شجر الدّر ترك زنى بود و زيرك‌ترين زن روزگار كه در ميان زنان به زيبايى او و در ميان مردان به دور انديشى او كس نبود . عز الدين و شجر الدر تصميم گرفتند كه حكومت به الملك المعظم پسر الملك الصالح دهند . او در اين ايام در حصن كيفا در ديار بكر بود . نزد او رسولى فرستادند و او را ترغيب كردند كه به سوى مصر در حركت آيد . او نيز بىدرنگ راهى شد و به مصر رسيد . با او بيعت كردند و سوگند خوردند و كشور پدر به دو سپردند . در سال 648 ريدافرنس لشكرى با قريب دو هزار سپاهى به سوى منصوره فرستاد تا ميزان قوت و قدرت رزمى مصريان را بسنجد . گروهى از سپاهيان مسلمان با فرنگان رو به رو شدند و نبردى ضعيف كردند و سپس از برابر ايشان گريختند .