غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
353
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
دروازه حلب رسيد و به سبب سوده شدن سم ستوران مغول از آنجا بازگشت و به ملطيه رفت و آن ناحيه را ويران كرد و غلات و باغها و تاكستانهايش را بچرانيد و از مردم اموال بسيار گرفت ، حتى افرادش دستبندهاى زنان و صليبهاى كليساها و رويههاى انجيلها و ظرفهاى مقدس را كه از زر و سيم ساخته شده بودند تاراج كردند و رفتند . در آنجا يساور نويان به اسهال مبتلا شده بود . طبيبى طلبيد . پدرم را نزد او بردند . يساور پدرم را با خود به خرتبرت برد و او به معالجهاش مشغول بود ، تا بهبود يافت . سپس بازگشت و در ملطيه درنگ نكرد و ما را به انطاكيه برد و در آنجا مسكن داد . چون تاتارها بازگشتند شهر دچار قحطى شد و زمين حاصل نداد و بيماريها آمد و بسيارى هلاك شدند . چنان كه مردم فرزندان خود را به قرص نان مىفروختند . در سال 642 تاتارها به حوالى بغداد آمدند ولى نتوانستند با آن در نبرد آيند . در اين سال سلطان غياث الدين [ كيخسرو دوم ] سپاهى عظيم به شهر طرسوس فرستاد . اينان مدتى شهر را محاصره كردند و بر مردم سخت گرفتند و نزديك بود كه آن را به جنگ بگشايند . امّا قضا را سلطان غياث الدين در آن روزها بمرد . چون از مرگ سلطان خبر يافتند نوميد از آنجا برفتند . فصل پائيز بود و بر روميان بارانى سخت باريدن گرفت و اسبانشان در گل فروماند . جماعتى از ارمنها بر آنها تاختند و همه بار و بنهشان را به غارت بردند . سلطان غياث الدين را به نوشخوارى و لذتجويى اقبالى تمام بود و رفتارى ناپسنديده داشت و بادهگسار و شهوتران و غرقه در فسق و فجور بود . دختر پادشاه گرجيان را به زنى گرفت و چنان شيفتهء عشق او شد كه خواست صورت او بر دراهم نقش كند . او را گفتند ، صورت شيرى كه خورشيدى بر پشت او باشد بر روى درهم نقش كند تا هم نشان طالع پادشاه باشد و هم مقصود حاصل آيد « 632 » سلطان غياث الدين [ كيخسرو ] سه پسر بر جاى نهاد : عز الدين كه مادرش رومى بود و دختر كشيش ، ركن الدين كه نيز مادرش رومى بود ، و علاء الدين كه مادرش گرجى بود . پس از غياث الدين كيخسرو پسرش عز الدين كه بزرگتر از ديگران بود به سلطنت نشست . امرا در برابرش سوگند خوردند و بر منبرها به نامش خطبه خوانده شد . مدبر كارهاى او اتابك او امير جلال الدين قراطاى بود . او مردى خيرانديش و