غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

350

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

هم در اين سال [ : سال 640 ] امام المستنصر باللّه خليفه در بغداد بمرد . او مردى عاقل و عادل و فرزانه بود و كريم و بخشنده . مدارس و مساجد و رباطهاى قديم را كه بسيارى ويران شده بود مرمّت كرد ، و به سبب علاقهء زيادى كه به مدرسهء خود معروف به مستنصريه داشت در كنار آن سرابُستانى خاص خود احداث كرده بود . غالبا روزها بر زورق سوار مىشد و به آن سرابُستان مىآمد ، گردشى مىكرد ، سپس به پنجره‌اى كه در ايوان مدرسه بود نزديك مىشد و در آنجا مىنشست تا بستان را تماشا كند . بر آن پنجره پرده‌اى آويخته بودند . خليفه پشت آن پرده مىنشست و به مدرسه و احوال آن و احوال فقها نظاره مىكرد . گاه نيز نزديكشان مىشد و به بازجست احوالشان مىپرداخت . مدت خلافت مستنصر قريب هجده سال بود . در سال 625 حسنون طبيب رهاوى درگذشت . او در فن خود چه از حيث علم و چه از حيث عمل سرآمد بود . در معالجه خوشدست بود و چون مردى جهان ديده بود محضرى شيرين داشت . بيشتر مطالعات او در حكمت از كتاب لوكرى « 626 » بود . حسنون پير مردى فربه و با ابهت بود . به كشور قلج ارسلان وارد شد و برخى امراى دولت او را چون ميرآخور سيف الدين و اختيار الدين حسن خدمت كرد و بر شهرتش در افزود . سپس به ديار بكر رفت و كسانى را كه در آنجا ساكن بودند چون خاندان شاه ارمن و هزار دينارى و نيز كسانى را كه از خارج به اين ديار مىآمدند ، يعنى خاندان ايوب ، خدمت مىكرد . سپس به رها بازگشت . چون شنيد كه طغرل خادم به اتابكى حلب منصوب شد - و ميان آن در دو ديار روم از خانهء سرور او اختيار الدين حسن سابقهء معرفت بود - نزد او به حلب رفت ولى چندان خيرى از او نديد و نوميد شد . و چون خادم را در معاملت با او يكى از خواصش سرزنش كرد گفت : من از آن رو در اداى حق او قصور كردم كه مسيحى بود . چون حسنون عزم ديار خود كرد به تب و پس از آن به اسهال دچار گرديد ، سپس بيمارى كبد نيز بدان افزوده شد و از دنيا برفت . او را در كليساى يعقوبيان حلب به خاك سپردند .