غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

341

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

سوى خرتبرت راند . يك شب و يك روز براند و خود را به خرتبرت رسانيد و جان خويش نجات داد . آنگاه به بلاد عجم رفت و در خوى اقامت گزيد . خوارزمشاه تقى الدين عباس ، برادر الملك الاشرف ، را اسير كرده بود و بند بر نهاده به عنوان هديه به بغداد فرستاده بود . خليفه المستنصر باللّه او را با اعزاز و اكرام تمام نزد الملك الاشرف بازگردانيد . الملك الاشرف به خلاط رسيد و به اصلاح شهر پرداخت و خرابيها را ترميم كرد . آنگاه نزد خوارزمشاه رسولى فرستاد و از او خواست با اسيرانى كه در نزد اوست نيكى كند . خوارزمشاه پاسخ داد كه از شما نزد ما ملوكى هستند و از ما نزد شما مماليكى ، اگر شما خواستار صلح باشيد ما نيز موافقيم . الملك الاشرف پاسخ داد كه تو بر سر بلاد ما بلايى صعب آورده‌اى و با رعاياى ما رفتارى نكوهيده داشته‌اى ، شهرها را ويران كرده‌اى و خون بسيارى را ريخته‌اى ، اگر خواستار صلح هستى از بلادى كه به زور گرفته‌اى و از آن پدرت نبوده است بازگرد ، تا ما خرابيها را آبادان سازيم . اما اينكه مىگويى ملوكى از ما نزد تو اسير شدند ، مراد تو برادرم مجير الدين يعقوب است . ما او را مرده مىانگاريم . برادران ديگر من به جاى او هستند ، كه ما را به حمد الله شمار اهل بيت و اولاد و اقارب بسيار است و خود بيش از دو هزار جنگجوييم . اما تو ابتر هستى و بىعقب ، با دشمنانى به آن كثرت كه در پشت سرت هست . رسول بيامد و پاسخ بياورد . خوارزمى اجابت نكرد و ميانشان هيچ قرارى منعقد نشد . عز الدين ايبك را خوارزمشاه در دژ اختمار حبس كرده بود . او را حاضر ساخت و به قتل رسانيد . سپس او را خبر آوردند كه جرماغون نويان از آب آمو دريا گذشته است و از پى او مىآيد . جلال الدين به تبريز رفت و رسولى نزد خليفه فرستاد و رسولى نزد الملك الاشرف . زن امير حسام الدين قيمُرى را نيز كه از خلاط اسير كرده بود با او بفرستاد . رسولى نيز نزد سلطان علاء الدين صاحب روم فرستاد و از آنان يارى خواست و از كثرت سپاهيان تاتار آگاهشان كرد و حدّت و شوكت و شدت نكايت ايشان باز نمود ، و گفت كه اگر او از ميان برداشته شود آنان از مقاومت درمانند ، زيرا او همانند سد اسكندر است كه مانع آن قوم مىشود . اكنون صلاح اين است كه هر يك فوجى لشكر براى او بفرستند تا اصحابش دلگرم و مستظهر گردند و به يارى آنان دشمن را از بلاد برانند . از اين نوع سخنان بسيار گفت و از آنان يارى