غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
334
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
بمرد . او از مردم بغداد بود و عالم به طب و ادب . در بغداد متولد شد و در آنجا پرورش يافت . سپس به موصل رفت و از آنجا به آذربايجان شد و در خلاط نزد شاه ارمن فرمانرواى آن شهر درنگ كرد . او را معالجه مىكرد . گروهى نيز نزد او درس مىخواندند . على بن احمد به سببى آن ديار را ترك گفت . سبب اين بود كه روزى شاه بيمار شده بود و او در ادرار او نظر مىكرد ، يكى از طشتداران گفت : حكيم ، چرا از آن نمىچشى ؟ طبيب ساكت ماند و هيچ نگفت . چون مجلس بگسست او را در خلوت گفت : اين سخن كه گفتى به قصدى بود ، يا از ديگرى شنيده بودى ، يا به ذهن خودت آمد ؟ گفت به ذهنم آمد . زيرا شنيده بودم كه در آزمايش قاروره شرط است كه از آن بچشند . گفت : آرى چنين است ولى در بعضى از امراض . تو با اين سخن در حق من بد كردى . زيرا چون پادشاه اين سخن بشنود پندارد كه شرط خدمت در معالجه او به جاى نياوردهام . پس به سبب اين حركت و بيم از عاقبت آن رشوهاى به طشتدار داد كه ديگر اين سخن بر زبان نياورد و خود در انديشهء خروج شد . و از آن شهر برفت و به موصل شد . و با مالى گزاف كه به دست آورده بود تا پايان عمر در موصل اقامت گزيد . على بن احمد ، عمر دراز كرد . چنان كه از حركت بماند و چشمانش نابينا شد و خانهنشين گرديد . كتابى نيكو در طب تصنيف كرده به نام المختار ، در چهار جلد . در سال 620 ، در بيست و هشتم جمادى الاولى ، شب پنجشنبه ابو الكرم صاعد بن توماى مسيحى ، طبيب بغدادى كشته شد . او را امين الدوله مىگفتند . مردى فاضل بود و در معالجت صائب . نيز از جوانمردان بود . در روزگار خليفه الناصر لدين الله راه ترقى پيمود تا [ در شأن و منزلت ] در رديف وزراء قرار گرفت و خليفه در نگهداشت اموال خود و خواصش به او اعتماد مىورزيد و خود چيزهايى نزد او به وديعت مىنهاد . همچنين پيامهاى سرى را به وسيلهء او به وزير مىرسانيد و اسرار را همواره بر او آشكار مىساخت . ابو الكرم مردى نيك محضر بود و در مشكلاتى كه براى ديگران پديد مىآمد نزد بزرگان وساطت مىكرد و بسيارى از نيازهاى مردم به دست او برآورده مىشد . خليفه الناصر لدين الله را در اواخر عمر ديدگان بىنور شده بود و بسيار پيش مىآمد كه در كارها دچار خطا مىشد . چون ديگرى نمىتوانست در عرايض مردم