غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

326

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

سى هزار تن را ميان فرزندان و امرا تقسيم كردند و باقى را آزاد نمودند كه به شهر بيايند و دويست هزار دينار بهاى جان خود گرد آورند . ثقة الملك و امير عميد كه از اكابر سمرقند بودند مأمور جمع آورى آن دويست هزار دينار شدند . و تايفور « 608 » شحنهء شهر شد . چنگيزخان همراه سپاه خود عازم نواحى خوارزم شد و رسولان به خوارزم فرستاد و مردم را فراخواند كه ايل شوند و در طاعت او در آيند و روزى چند آنان را به وعد و وعيد سرگرم كرد و ميان بيم و اميد نگه داشت ، تا آنگاه كه سپاه از هر سو در رسيد . آنگاه آلات حرب از منجنيق و ديگر چيزها راست كرد . چون در حوالى خوارزم سنگ نبود مغولان درختان توت را مىبريدند و قطعات آن را چون سنگ در منجنيق مىنهادند و به شهر پرتاب مىكردند . خندق را نيز به خاك و چوب و ديگر خاشاك بينباشتند و جنگ آغاز كردند و از همه طرف به شهر حمله آوردند . آنقدر كه محاصره‌شدگان عاجز آمدند . مغولان بارو را گرفتند و در محلات شهر آتش زدند . بيشتر خانه‌ها طعمهء حريق شد و هر چه در آنها بود بسوخت . مغولان از غنايم مأيوس شدند و از آتش افكنى باز ايستادند و شهر را محله به محله در تصرف آوردند ، زيرا مردم شهر نيك به دفاع پرداخته بودند [ و تصرف يكبارهء شهر ممكن نبود ] . كار بر اين قرار بود تا مغولان همهء شهر را گرفتند و همهء مردم را به صحرا بردند . اهل صناعت و حرفه‌ها را جدا كردند ، صد هزار تن بودند . زنان و پسران و دخترانى را كه كارى از آنان بر مىآمد اسير نمودند و باقى مردان و زنان را كه كارى از آنها بر نمىآمد ميان افراد سپاه تقسيم كردند كه بكشند . به هر يك بيست و چهار تن رسيد . در اوايل سال 618 چنگيزخان از جيحون بگذشت و آهنگ بلخ كرد . اعيان شهر بيرون آمدند كه مطيع فرمانند و هدايا و انواع ترغو يعنى پيشكش از خوردنى و آشاميدنى بياوردند ولى چنگيز از آنان نپذيرفت زيرا سلطان جلال الدين ، پسر سلطان محمد ، در آن نواحى بود و اسباب نبرد راست مىكرد . پس فرمان داد مردم بلخ به صحرا آيند تا آنان را چنان كه عادتشان بود شماره كنند . چون بيرون آمدند شمشير در آنان نهاد و از آنجا به طالقانِ [ خراسان ] راند و بيشتر مردمش را كشت و آنان را كه شايان اسارت بودند اسير كرد و برخى را وانهاد . از آنجا به باميان رفت .