غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

309

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

معروفين بدهد ، نيز صليب صلبوت را بازگرداند و چهارده هزار دينار هم به مركيس صاحب صور ارزانى دارد . فرنگيان قبول كردند و مدت تحصيل مال و اسيران را تا دو ماه تعيين كردند . چون پيمانها منعقد شد شهر را تسليم كردند . فرنگيان به صلح به شهر در آمدند ولى به عنوان احتياط مسلمانانى را كه در شهر بودند زير نظر گرفتند و آنان را به زندان كردند تا آن مال كه بايد ، پرداخته شود . و رسولان نزد صلاح الدين فرستادند كه در اداى مال و فرستادن اسيران و صليب اقدام كند تا آنان نيز كسانى را كه در بند كرده‌اند آزاد كنند . مسلمانان به جمع آورى آن مال پرداختند . صلاح الدين را مالى نبود . او هر چه به دست مىآورد همه از دخل بلاد بود نه از جاى ديگر . چون صد هزار دينار فراهم آورد امرا چنان رأى دادند كه آن مال را نفرستند تا بار ديگر فرنگيان عهد بندند و سوگند خورند كه به وعدهء خود وفا خواهند كرد و ياران او را آزاد خواهند نمود . پادشاهان فرنگ گفتند كه : ما سوگند نمىخوريم . شما آن صد هزار دينار كه فراهم شده و اسيران و صليب را بفرستيد تا ما از ياران شما هر كه را بخواهيم آزاد كنيم و هر كه را بخواهيم نگهداريم . و چون باقى مال نيز رسيد ، ما نيز باقى را آزاد مىكنيم . صلاح الدين نپذيرفت . چون روز سه شنبهء بيست و هفتم رجب رسيد فرنگيان جنگ را بسيجيدند و پياده و سواره از شهر بيرون آمدند . مسلمانان نيز به مصاف پرداختند و حمله‌اى سخت كردند . مسلمانان واپس نشستند . فرنگيان نيز تيغ در مسلمانان نهادند و همه را كشتند ، تنها امرا و كسانى را كه صاحب مالى بودند باقى گذاشتند و عامه را كه از مال دنيا بهره‌اى نداشتند به قتل رسانيدند . چون صلاح الدين چنان ديد راهى ناحيهء عسقلان شد و آنجا را ويران كرد . در سال 588 فرنگيان به عسقلان رفتند و آنجا را از نو بنا كردند . هم در اين سال ميان صلاح الدين و ريچارد « 590 » پادشاه فرنگ قرار داد صلح بسته شد به مدت سه سال و هشت ماه . اول آن روز اول ايلول [ سپتامبر ] بود . هم در اين سال در نيمهء شعبان سلطان قلج ارسلان پسر مسعود پسر قلج ارسلان پسر سليمان پسر قتلميش پسر سلجوق در شهر قونيه بمرد . او مردى با سياست و نيك سيرت و سخت مهيب بود ، نيز بسى دادگر . بارها به جنگ بلاد روم رفته بود . چون پير شد كشور خود را ميان فرزندانش تقسيم كرد ولى پسرانش چون ناتوانش