غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
296
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
شهر قاهره درنگ كرد تا شاور به عهد خود وفا كند . ولى او از پيمان خويش بازگشت و نزد فرنگيان رسولى فرستاد و از آنان يارى طلبيد . فرنگيان بر فور به دعوت او پاسخ دادند و براى يارىاش بسيج لشكر كردند و روان شدند . چون فرنگيان به مصر نزديك شدند اسد الدين از آنجا راهى بلبيس شد تا در آنجا موضع گيرد . مصريان و فرنگيان او را در بلبيس به محاصره گرفتند . اين محاصره سه ماه مدت گرفت و او هر بامداد و شامگاه به جنگ بيرون مىآمد . محاصره كنندگان كارى نتوانستند كرد . فرنگيان نزد او كس فرستادند و چنان مصالحه كردند كه به شام بازگردد . اسد الدين اين مصالحه را بپذيرفت . و به شام رفت . در سال 563 زين الدين على پسر سبكتكين نايب قطب الدين مودود پسر زنگى صاحب موصل از او جدا شد و از موصل به اربل رفت . در واقع همهء امور دولت به دست زين الدين بود و بيشتر بلاد در اختيار او . چون خواست به خانهء خود به اربل بازگردد ، تمام آن بلاد كه در دست داشت به قطب الدين مودود واگذاشت و به اربل بسنده كرد . زين الدين على مردى شجاع و دادگر و نيك سيرت و سليم القلب بود و بر سپاهيان و ديگر مردم دستى گشاده داشت . حيص بيص « 585 » شاعر در قصيدهاى او را مدح كرده بود و چون خواست آن را بخواند زين الدين گفت : من نمىدانم چه مىگويى ولى مىدانم چه مىخواهى . و فرمان داد پانصد دينار و اسبى و خلعتى گرانبها و چند جامه كه جمعا هزار دينار مىارزيد به دو دهند . زين الدين همچنان در اربل بود تا در اين سال [ : 563 ] درگذشت . در سال 564 نورالدين قلعهء جعبر را گرفت و اسد الدين شيركوه مصر را در تصرف آورد و شاور وزير را به قتل رسانيد . چون اسد الدين شير كوه جاى پاى استوار كرد و پنداشت كه ديگر او را منازعى نمانده است ، مرگش فرا رسيد و در روز شنبهء بيست و دوم جمادى الآخر بمرد . مدت حكومتش دو ماه بود . ابتداى كارش چنين بود : او و برادرش نجم الدين ايوب پسران شادى بودند از مردم دوين « 586 » . اصلشان از كردان روادى بود . به عراق آمدند و در خدمت مجاهد الدين بهروز شحنهء بغداد به كار پرداختند . مجاهد الدين ، نجم الدين ايوب را مردى فرزانه و صاحب رأى يافت . نجم الدين از اسد الدين به سال بزرگتر بود . پس او را به نگهبانى قلعهء تكريت