غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

292

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

راسخ و ذهنى وقاد و انديشه‌اى صائب و رأيى آميخته با حزم داشت . شعرش با آن كلمات پيراسته و ناب و آرامبخش و دل‌انگيز از لطافت طبع او حكايت دارد . از اشعار اوست : كانت بُلهنية الشبيبة سكرة * فصحوت و استأنفت سيرة مجمل و قعدت ارتقب الفناء كراكب * عرف المحلّ فبات دون المنزل « فراوانى نعمت و رفاه در ايام پيرى مخمورى و سرمستى مىآورد ولى من اين امر نكوهيده را رها كردم و روشى نيك برگزيدم ، نشستم و انتظار فنا را كشيدم همانند سوارى كه بر محل آشناست و شب را صبح مىكند بى هيچ منزلى . » ابو الحسن بن تلميذ هر هفته يك بار نزد مقتفى حاضر مىشد . خليفه اجازت مىداد به سبب سالخوردگىاش بنشيند . او در ماه صفر سال 560 از دنيا برفت . با آنكه سنش به صد سالگى نزديك شده بود ذهنش همچنان به حال خود بود . پسرش ساعتى پيش از مرگش پرسيد : به چه ميل دارى ؟ گفت : به ميل . هبة الله بن ملكا ابو البركات بيشتر عمر خود را در كيش يهود سپرى ساخت و در پايان عمر اسلام آورد . طبيبى فاضل بود و از علوم اوايل آگاه . عبارتى نيكو و اشارتى لطيف داشت . كتاب المعتبر را او تاليف كرده است . در آن از علوم رياضى هيچ نيست بلكه در منطق و فلسفهء طبيعى و الاهى است . عباراتش فصيح و مقاصدش در اين طريق صحيح است . يكى از پادشاهان سلجوقى كه بيمار شده بود ابو البركات را از بغداد بخواند . او برفت و به ملاطفت به معالجه‌اش پرداخت تا شفا يافت . پادشاه او را عطاياى بسيار داد از اموال و چارپايان و انواع جامه‌ها و ديگر تحفه‌ها . ابو البركات در نهايت تجمل و توانگرى به عراق بازگشت . چون ابن افلح اين خبر شنيد زبان به هجوم گشود و گفت : لنا طبيب يهودىّ حماقته * اذا تكلم تبدو فيه من فيه يتيه و الكلب اعلى منه منزلة * كانّه بعد لم يخرج من التيه « ما را پزشكى است يهودى كه چون سخن گويد حماقتى كه در اوست از زبانش آشكار شود . سگ را منزلت از او بيش است . و او چنان گمگشته و منگ است كه گويى تا كنون از بيابان پا آن سوتر ننهاده است . » چون ابو البركات اين شعر بشنيد دانست كه با اين همه اموال كس در او به ديدهء