غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
283
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
در شكم مادر باشد معلوم شود ، آنگاه خلافت از آنِ آن حمل باشد و الحافظ لدين الله به نيابت از او حكومت كند . هم در اين سال در بغداد عقربهايى پديد آمد پران كه هر يك را دو نيش بود . مردم بسى بترسيدند و آزار بسيار ديدند . در سال 525 در ماه شوّال سلطان محمود پسر سلطان محمد در همدان بمرد . مدت عمرش قريب به بيست و هفت سال بود و مدت حكومتش سيزده سال . او مردى بردبار و خردمند و بخشنده بود . بسا چيزهايى مىشنيد كه او را ناخوش مىآمد ولى با وجود قدرتى كه داشت عقوبت نمىكرد . به اموال رعايا چشم طمع نداشت . خود در اين باب عفيف بود و يارانش را از تطاول باز مىداشت . پس از او پسرش داود به پادشاهى رسيد . در سال 526 سلطان سنجر به عماد الدين زنگى و دبيس بن صدقه نامه نوشت و آن دو را فرمان داد كه آهنگ عراق كنند . آن دو به عراق راندند و در ناحيهء مناريه از دجيل [ : رود كارون ] فرود آمدند . خليفه مسترشد از آن عبور كرده به كنارهء غربى رود رفت و در عباسيه فرود آمد . دو سپاه در حصن البرامكه رو به رو شدند . نخست زنگى بر ميمنهء لشكر خليفه تاخت آورد . جمال الدوله اقبال فرمانده ميمنه بود . مهاجمان منهزم شدند . نصر خادم از ميسرهء خليفه بر ميمنهء عماد الدين و دبيس حمله كرد و خليفه نيز خود به كار زار پرداخت . نبرد سخت شد . دبيس و عماد الدين منهزم شدند و از سپاهشان جماعتى كشته و جماعتى اسير گرديدند . در سال 527 مسترشد شيخ بهاء الدين ابو الفتوح اسفراينى واعظ را نزد عماد الدين زنگى با پيامى به رسالت فرستاد . اين پيام قدرى خشن بود و ابو الفتوح نيز با اتكا به قوت خليفه و مقام خلافت بر خشونت آن در افزود . عماد الدين زنگى فرمان داد او را بگيرند و به او اهانت كنند . رسول خليفه چيزها ديد كه از آن سخت كراهت داشت . چون خليفه بشنيد با سى هزار مرد جنگى از بغداد براند . چون به نزديكى موصل رسيد ، اتابك زنگى با گروهى از سپاهيان خود از موصل خارج شد و باقى را با نايب خود نصير الدين در موصل نهاد . خليفه در ماه رمضان به موصل رسيد و شهر را در محاصره گرفت و حلقهء محاصره را تنگ كرد . جماعتى جصّاصان [ : گچكاران ] با خود چنان نهادند كه شهر را تسليم كنند ، ولى رازشان فاش شد و همه