غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
272
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
فرمان امارت بركيارق را نزد او آورده بودند تا توشيح كند . او فرمان را بخواند و در آن به دقت بنگريست و توشيح كرد . آنگاه برايش طعام آوردند . بخورد و دستهايش را بشست . شمس النهار ، زنى كه وكيل دخل و خرج او بود ، در حضورش بود . مقتدى از او پرسيد : اينان كه بىاجازت من به خانه مىآيند چه كسانى هستند ؟ شمس النهار گويد : من نگريستم و كسى را نديدم . ديدم كه حالتش دگرگون شد و قوايش تحليل رفت و مرده بر زمين افتاد . به كنيزى كه در آنجا بود گفتم : اگر فرياد بزنى تو را مىكشم ، و وزير را احضار كردم و حال بگفتم . آنان بيعت با وليعهد را آغاز كردند و مقتدى را غسل داده كفن كردند و به خاك سپردند . مدت عمرش سى و هشت سال و هشت ماه بود و مدت خلافتش نوزده سال و هشت ماه . مادرش ام ولد « 572 » و از ارمنستان بود و موسوم به ارجوان . ارجوان دوران خلافت المقتدى و پس از او خلافت پسرش المستظهر و خلافت پسر پسرش المسترشد را نيز درك كرد . در سال 473 يحيى بن عيسى بن جزله طبيب بغدادى بمرد . او مردى مسيحى بود . علم طب را از مسيحيان كرخ كه در زمان او بودند فرا گرفت و خواست منطق بخواند ولى در ميان مسيحيان آن عصر كسى نبود كه از عهدهء اين كار برآيد . او را به ابو على بن الوليد شيخ معتزله راه نمودند . او در علم كلام و معرفت الفاظ منطقى آگاه بود . ابن جزله ملازم او شد و از او منطق آموخت . ابن وليد همواره اسلام را در ديدهء او مىآراست تا بپذيرفت و اسلام آورد . ابو عبد الله دامغانى قاضى القضاة وقت از اسلام او شادمان شد و او را به خود نزديك ساخت و مرتبتش را در افزود و او را به كتابت سجلّات در نزد خود استخدام كرد . ابن جزله در عين اشتغال به كارهاى ديوانى از طبابت غافل نبود . بيماران اهل محله و ديگر آشنايان خود را درمان مىكرد و از آنان اجرتى نمىخواست ، همه به خاطر رضاى خدا بود . حتى داروهايشان را بدون اينكه بهايى طلب كند به آنان مىداد . چون مرگش فرا رسيد ، كتابهايش را وقف مقبرهء امام ابو حنيفه كرد . از تصانيف مشهور او يكى كتاب المنهاج است و ديگر تقويم الابدان . كتاب اخير آراسته به جداول است .