غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

254

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

العزيز . چنان كه در سال 385 روزى بيمار شد و نتوانست در موكب العزيز سوار شود . چون در شرف بهبودى بود ، العزيز به خط خود برايش چنين نوشت : ( بسم الله الرحمن الرحيم ) « طبيبنا سلّمه الله سلام الله الطيب و اتمّ النعمة عليه . وصلت الينا البشارة بما وهبة الله عافية الطبيب و برئه . و الله العظيم لقد عدل عندنا ما رزقناه نحن من الصحة فى جسمنا . اقالك الله العثرة و اعادك الى افضل ما عوّدك من صحة الجسم و طيبة النفس و خفض العيش بحوله و قوته . » منصور بن مقشّر بعد از العزيز طبيب پسرش الحاكم شد . قضا را در پاى الحاكم گرفتگى پديد آمد كه كهنه شد و به هيچ دارو به نمىشد . ابن مقشر و ديگر پزشكان خاص كه با او همكار بودند هر علاج كه كردند جز بر درد نيفزود . جرّاحى يهودى را كه از راه پزشكى نانى مىخورد و در غايت گمنامى بود بياوردند . چون موضع بيمارى ديد دارويى خشك بر آن پاشيد . سپس آن را بشكافت و در مدت سه روز آن را بهبود بخشيد . الحاكم او را هزار دينار صله داد و خلعت بخشيد و او را الحقير النافع لقب داد و در زمرهء پزشكان خاص خود در آورد . سرشت الحاكم به حكمت مايل بود و چون در مصر به امارت رسيد او را خبر دادند كه ابو على حسين « 555 » بن الهيثم بصرى در علم هندسه صاحب تصنيفات است و در اين علم دستى توانا دارد و از غوامض و معانى آن آگاه است . الحاكم را هواى ديدار او در سر افتاد . زيرا به او گفته بودند كه ابن هيثم گفته است اگر من در مصر بودم كارى مىكردم كه آب نيل در هر دو حال زيادت و نقصان مردم را سودمند افتد . اين سخن حاكم را بيشتر بر سر شوق آورد و در نهان مالى به نزد او فرستاد و او را به آمدن به مصر ترغيب كرد . ابن هيثم به مصر رفت . چون برسيد الحاكم به استقبال او بيرون آمد و در كنار دروازهء قاهرهء معزّى « 556 » ، در روستايى كه به خندق معروف است با او ديدار كرد . الحاكم فرمان داد او را در جايى نيكو فرود آورند و اكرام كنند . چندى گذشت و مسافر بياسود . سپس الحاكم از او خواست كه اينك آنچه در باب نيل وعده داده‌اى به انجام رسان . چون ابن هيثم در راستاى نيل حركت كرد و آن آثار باستانى را كه ساكنان گذشته آن سرزمين پديد آورده بودند مشاهده كرد همه را در نهايت استحكام بنا وجودت هندسه مشتمل بر اشكال مساوى و مثالات هندسى و