غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

227

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

پدرت كيست ؟ گفت : همان شيخ كه ديروز به اينجا آمد . سنان گفت : آرى همان شيخ ! تو نيز به شيوهء او طبابت مىكنى ؟ جوان گفت : بلى . سنان گفت : تو نيز از سكنجبين و جلاب « 538 » تجاوز مكن جوان نيز خوشدل بازگشت . سنان بن ثابت را تصانيف نيكو و مفيدى است . در علم هيئت استاد بود . در آثار او از اين علم چيزيهايى را مشاهدت مىافتد كه دليل ممارست اوست در اين علم . الراضى باللّه احمد پسر المقتدر باللّه چون قاهر را گرفتند و به حبس انداختند . از جايى كه ابو العباس احمد فرزند مقتدر در آن محبوس بود جويا شدند . راهشان نمودند ، برفتند و در را گشودند ، و به خلافت بر او سلام كردند . سپس از زندان بيرونش آورده بر تخت نشاندند و الراضى باللّه لقبش دادند . اين واقعه در روز چهارشنبه ششم جمادى الاولاى سال 322 بود . همه سران و ديگر مردم با او بيعت كردند . خواستند [ ابو الحسن ] على بن عيسى بن داود بن الجراح را به وزارت برگزينند ، راضى گفت : اين روزگار ، اخلاق على را بر نمىتابد ، ابن مقله مناسب‌تر است . پس او را احضار كرد و به وزارت نشاند . چون ابن مقله به وزارت رسيد به تمام آنان كه به او بدى روا داشته بودند نيكى كرد و رفتارى پسنديده پيش گرفت . در سال 323 كار حنبليان بالا گرفت و قوت و شوكت يافتند . پس به خانه‌هاى سران سپاه و دولت و نيز ديگر مردم حمله آوردند و هر چه نبيد يافتند ريختند و مغنّيان را زدند و آلات غنا را شكستند و در بغداد آشوبى عظيم بر پاى كردند . رئيس شرطه سوار شد و در جانب غربى و شرقى بغداد ندا داد كه : حنبليان حق ندارند دو نفر در يك جاى گرد آيند و هيچ امامى از ايشان حق نمازگزاردن در مسجد ندارد مگر آنكه در نماز صبح و مغرب و عشاء بسم الله الرحمن الرحيم را با صداى بلند گويد . اما در ايشان مؤثر نيفتاد . آنگاه از سوى راضى توقيعى خطاب به حنبليان صادر شد كه اعمالشان را به زشتى ياد كرده بود و ايشان را از جهت اعتقادشان به تشبيه و غيره نكوهش كرده بود . از جمله در آن آمده بود كه : « گاه مىپنداريد كه چهره‌هاى زشت و كريه شما شبيه پروردگار جهانيان است . و براى خداوند كف و انگشتان و پاها و نعلين طلايى و موى مجعد و فرود آمدن به اين دنيا را قائل