غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
217
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
ديدار با آنان بر تخت خلافت جلوس كرد و سپاهيان با سلاح و آرايش تمام به صف ايستاده بودند . رسولان رسالت بگزاردند . پادشاه روم خواسته بود كه اسيران با پرداخت فديه آزاد شوند . مقتدر اين خواهش بپذيرفت و مونس خادم را فرستاد تا مراسم فديه به انجام رساند و صد و بيست هزار دينار به او داد تا فديه دهد و اسيران مسلمان را آزاد كند . در اين سال ابو الهيجاء بن حمدان و برادران و اهل بيتش از زندان آزاد شدند . در سال 309 حسين بن منصور حلاج كشته شد . حلاج در آغاز اظهار زهد مىكرد و كراماتى نشان مىداد . گويند روزى آستين بجنبانيد و بر قوم دِرهم افشاند . يكى از حاضران كه از راز او آگاه بود ، گفت : اين درهمها كه من مىبينم از آنهايى است كه همه مىشناسيم . من و اين قوم كه با من هستند به تو ايمان مىآوريم اگر درهمهايى بيفشانى كه نام تو و پدرت بر آنها نقش شده باشد . حلاج گفت : چگونه اين كار ميسر است و حال آنكه چنين درهمهايى هنوز ساخته نشدهاند ؟ آن مرد گفت : كسى كه مىتواند چيزى را كه در اينجا موجود نيست بياورد چيزى را كه هم كه هنوز ساخته نشده تواند آورد . حلاج از خراسان به عراق آمد و از آنجا به مكه رفت و يك سال در حجر سكونت گزيد بى آنكه در تابستان و زمستان سقفى بر سرش سايه اندازد . او را در كوه ابو قبيس ديدند كه سر و پاى برهنه بر روى سنگى ايستاده و عرقش بر زمين جارى شده است . حلاج از مكه به بغداد رفت . خلق كثيرى مفتون او شده بودند . معتقد بودند كه خدا در او حلول كرده است . به حامد بن عباس وزير خبر رسيد كه او جماعتى از مردگان را زنده كرده است . چون وزير در اين باب از او سخن پرسيد ، انكار كرد و گفت : پناه به خدا مىبرم اگر دعوى پيامبرى يا خدايى كنم . من مردى هستم خداىپرست . بنابر اين وزير را راهى براى كشتنش نماند . تا آنگاه كه كتابى از آن او ديد كه در آن آمده بود : آدمى چون آهنگ حج كند و برايش ميسر نگردد مىتواند در عوض خانهاى از سراى خود را از ديگر خانهها جدا كند و آن را پاكيزه گرداند و چون ايام حج رسيد به گرد آن طواف كند و چنان كند كه حاجيان در مكه مىكنند ، آنگاه سى يتيم را طعام و لباس دهد و به هر يك هفت درهم عطا كند . وزير ، قضات و فقهاى