غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

202

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

حنين است و اشتباها حبيش شده . پس آن كلمه را مىتراشند و به جاى آن حنين مىنويسند . المنتصر باللّه محمد پسر المتوكّل على الله در همان شب كه پدرش متوكل كشته شد قاتلانش با او بيعت كردند . ديگر روز ، روز چهارشنبه ، سرداران و دبيران و سپاهيان و وجوه غلامان جعفرى « 516 » بيامدند . احمد بن الخصيب بر آنان نوشته‌اى را خواند از سوى منتصر ، حاكى از آنكه فتح بن خاقان متوكل را كشته و او نيز فتح بن خاقان را كشته است . مردم با او بيعت كردند و برفتند . در سال 248 وصيف و بغا و ديگر تركان در خلع معتز و مؤيد از ولايت‌عهدى كوشش بسيار كردند و به اصرار از منتصر خواستند كه آن دو را خلع كند تا با فرزند او عبد الوهاب بيعت كنند . اينان همچنان در اصرار خود پاى مىفشردند تا عاقبت منتصر آن دو را خلع كرد هر چند بدان كار نه او راضى بود نه آن دو . منتصر معتز و مؤيد را فراخواند و گفت : مىپنداريد كه شما را خلع مىكنم به طمع آنكه پسرم بزرگ شود و براى او بيعت بستانم ؟ به خدا سوگند حتى ساعتى در اين خيال نبوده‌ام . ولى اينان - و اشاره كرد به موالى ترك كه برخى ايستاده و برخى نشسته بودند - به خلع شما اصرار مىورزند . در اين سال يعنى سال 248 در روز يكشنبهء پنجم ماه ربيع الآخر منتصر به مرض خناق بمرد . بيمارىاش سه روز مدت گرفت . گويند چون پس از پدر به خلافت نشست بسيارى از مردم مىگفتند مدت عمر او بيش از شش ماه نخواهد بود چنان كه شيرويه پسر خسرو پرويز هم پس از قتل پدر بيش از شش ماه زنده نبود . اين سخن عوام و خواص بود . مدت عمرش بيست و پنج سال و شش ماه بود و مدت خلافتش شش ماه . المستعين باللّه احمد پسر محمد پسر المعتصم باللّه چون منتصر بمرد موالى ترك روز ديگر در هارونى گرد آمدند . بغاى كبير ، بغاى صغير و اتامش نيز در آنجا بودند و براى تعيين خليفه به مشورت نشستند . اينان