غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

194

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

خر نهاد و دستهايش را بشست و سوار شد . پير مرد گفت : اى جوان خدا بر تو ببخشايد . در اين حال موكب روان برسيدند . معتصم فرمود تا چهار هزار درهم به آن مرد دهند . و اين حد اعلاى پاكى گوهر و گشاده‌رويى و نيك خلقى ملوك است . حُنَين گفت : سلمويه مردى دانا به صناعت پزشكى بود و در زمان خود از فاضلان اين علم . چون بيمار شد معتصم به عيادت او رفت و برايش بگريست و گفت : يكى را پس از خود معين كن تا پزشك من باشد . سلمويه گفت : تو را به اين فضول ، يوحنا بن ماسويه ، سفارش مىكنم . ولى چون تركيبى را تجويز كرد تو حداقل اجزاى آن را به كار دار . وقتى سلمويه مرد ، معتصم گفت : من به زودى به او خواهم پيوست ، او بود كه مرا زنده نگاه داشته بود و تدبير حال تن من مىكرد . معتصم از شدت اندوه يك روز هيچ نخورد و فرمان داد جنازه‌اش را به سراى خلافت آوردند و در آنجا به شيوهء مسيحيان بر آن نماز خواندند و بخور سوزانيدند و شمع افروختند و او همچنان نگاه مىكرد . سلمويه در هر سال دو بار معتصم را رگ مىزد و پس از هر رگ زدن دارويى مىداد . چون يوحنا بن ماسويه طبيب خاص او شد ، عكس آن عمل كرد و پيش از رگ زدن او را دارو خورانيد . چون آن دارو بخورد تب كرد و همچنان لاغر مىشد تا پس از بيست ماه بعد از وفات سلمويه بمرد . زكريا بن طيفور در خدمت افشين بود . او مىگفت كه من در هنگام جنگ افشين و بابك در لشكرگاه افشين بودم . صحبت از داروگران شد ، من گفتم : خداوند امير را عزت دهد هر گاه از داروگرى دارويى خواسته شود چه آن دارو را داشته باشد يا نداشته باشد مىگويد كه دارد . افشين يكى از دفترهاى اسروشنى را خواست . بياوردند . قريب به بيست نام از آن بيرون آورد و كسانى را نزد داروگران فرستاد . و از آنان داروهايى به آن نامها خواست . بعضى گفتند : چنين داروهايى را نمىشناسيم . بعضى بها مىگرفتند و چيزى از دكان خود به فرستادگان مىدادند . افشين فرمان داد تا همه داروگران را حاضر ساختند . آن گروه را كه گفته بودند از آن دارو خبر ندارند در لشكرگاه خود نگاه داشت و باقى را از آنجا براند .