غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
182
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
به مرا واگذارد و بر پسر عم خود ابراهيم بن صالح گريه كند ، بسى بهتر خواهد بود . رشيد پرسيد ابراهيم را چه مىشود ؟ جبريل گفت : وقتى كه از كنار بسترش آمدم رمقى بيش در او باقى نمانده بود و تا هنگام نماز شام خواهد مرد . رشيد از اين سخن غمگين شد و بگريست و گفت تا سفره را بردارند . جعفر بن يحياى برمكى گفت كه صالح طبيب هندى را به بالين او برند تا معاينه كند و نبضش را بگيرد . صالح طبيب هندى بر بالين بيمار آمد و معاينه كرد . سپس به نزد جعفر شد و گفت اگر اين بيمار از اين بيمارى بميرد زنان من مطلقه باشند . چون وقت نماز شام رسيد از صاحب بريد به رشيد نامه آمد كه ابراهيم در گذشته است . رشيد طبيب هندى و طب هندى را لعنت كرد . صالح به خدمت آمد و گفت : خدا را ، يا امير المؤمنين نگذارى پسر عمت را زنده بگور كنند . او نمرده است . برخيز تا تو را چيزى شگفتانگيز بنمايم . رشيد با او و جماعتى از خواص برفتند و بر بالين مرده بايستادند . طبيب هندى سوزنى را كه با خود داشت . در زير ناخن انگشت ابهام دست چپ او فرو كرد . ابراهيم دستش را كشيد و روى تن گذاشت . طبيب هندى گفت : يا امير المؤمنين آيا مرده درد را احساس مىكند ؟ سپس اندكى كندس « 484 » در بينىاش دميد و مقدار يك ششم ساعت درنگ كرد . بدن ابراهيم به حركت افتاد ، عطسهاى كرد و نشست و با رشيد سخن گفت و بر دست او بوسه داد . رشيد از ماجرا پرسيد . ابراهيم گفت در خواب بوده ، خوابى كه در همه عمر بدان خوشى نكرده است . ناگاه سگى به دو حمله كرده و او با دست خود آن را دفع كرده است ولى آن سگ انگشت دست راست او را گزيده است . او در انگشت خود دردى احساس مىكرد . جاى سوزن را به او نشان دادند . ابراهيم از آن پس مدتى بزيست . او را امارت مصر دادند و در آنجا بمرد . قبر او در مصر است . محمد امين پسر رشيد دوازده روز پس از مرگ پدر خلافت به او رسيد . سپاهيان رشيد با او بيعت كردند و مأمون در اين هنگام در مرو بود . در سال 194 فضل بن ربيع از طوس به عراق آمد و پيمان مأمون بشكست و امين را برانگيخت تا مأمون را خلع كند و پسر خود موسى را ولايتعهدى دهد . امين فرمان داد در منبر پسرش موسى را دعا گويند