غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

174

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

جامگان ] گويند . در سال 165 مهدى پسر خود هارون الرشيد را به غزو روم فرستاد . او برفت تا به خليج قسطنطنيه رسيد . ملكهء روم در اين ايام ايرنه « 472 » زن لئون بود . و اين بدان سبب بود كه پسرش خردسال بود كه از پدر بماند و مادر كفالت را به عهده گرفت . زن در نزد رشيد لابه كرد و خواستار صلح شد . ميانشان صلح افتاد بدان شرط كه زن فديه دهد و كسانى را بفرستد تا به سپاهيان او چيزهايى بفروشند ، و نيز برايش راهنمايانى گسيل دارد تا لشكر خود را از آن تنگنا كه در آن افتاده بود بيرون آرد ، زيرا لشكر رشيد در راهگذرى تنگ و مخوف گرفتار آمده بود ، يك سوى آن كوهى صعب العبور بود و سوى ديگر رودخانهء ساغريس . زن اين خواستها را بپذيرفت . مقدار فديه هفتاد هزار دينار در هر سال بود . رشيد نيز بازگشت . اگر اين زن را همتى بود مىتوانست مسلمانان را از بيرون شدن از آن تنگنا مانع آيد و بر آنان شكستى فاحش وارد آرد . در سال 169 مهدى آهنگ آن كرد كه پسر خود موسى ملقب به هادى را خلع كند و براى رشيد به ولايت عهدى بيعت بستاند . در اين ايام هادى در گرگان بود . مهدى نزد او كس فرستاد تا با او گفتگو كند . هادى به خلع خويش تن در نداد و از آمدن نزد پدر سرباز زد . مهدى آهنگ او كرد . چون به ما سبذان رسيد يكى از كنيزان او به نام حسنه براى كنيز ديگرى كه مهدى به دو رغبتى تمام داشت ، گلابى فرستاد و بهترين گلابى را مسموم كرد تا آن زن بخورد و بميرد . چون خادم از نزد مهدى مىگذشت ، مهدى كه گلابى بسيار دوست مىداشت او را بخواند و آن بهترين گلابى را برگرفت و بخورد . چون گلابى به درون او رسيد فرياد برداشت : شكمم ، شكمم . و بمرد . چون حسنه از مرگ او آگاه شد گريستن گرفت و بر سر و روى خود مىزد و مىگفت : مىخواستم تنها مرا باشى افسوس كه تو را كشتم . مهدى در همان روز كه مسموم شد بمرد . مرگ او هشت روز از محرّم سال 169 باقى مانده اتفاق افتاد . مدت خلافتش ده سال بود . به هنگام مرگ چهل و سه سال داشت . او را در زير درخت گردويى كه همواره در آنجا مىنشست به خاك سپردند .