غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

171

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

رفت و به كليسا شد . منصور خادم خود سالم را گفت سه تن از كنيزان زيباى رومى با سه هزار دينار نزد پزشك برد . او نيز چنين كرد . چون جيورجيس به خانه آمد شاگردش عيسى بن شهلاثا او را از ماجرا آگاه كرد و كنيزان را نزد او آورد . جيورجيس را ناخوش آمد و گفت : اى شاگرد شيطان چرا اينان را به خانه من در آوردى ؟ آيا مىخواستى مرا پليد گردانى ؟ برگرد و اينان را به صاحبانشان ده . عيسى به سراى خلافت آمد و آن كنيزان را به خادم باز پس داد . چون خبر به منصور رسيد او را احضار كرد و پرسيد كه كنيزان را چرا پس فرستاده است . جيورجيس گفت : ما مسيحيان را جايز نيست بيش از يك زن داشته باشيم و تا زمانى كه او زنده است زن ديگر نتوانيم گرفت . اين سخن خليفه را خوش آمد كه حكايت از عفت او داشت و منزلتش را فراتر برد . در سال 152 جيورجيس بيمار شد ، بيماريى صعب . خليفه فرمان داد تا او را به دار العامه آوردند و خود پياده به عيادتش رفت و از حالش پرسيد . جيورجيس گفت : اگر امير المؤمنين اجازت دهد به شهر خود بازگردم تا زن و فرزندم را ببينم و اگر مردم مرا در گورستان پدرانم به خاك بسپارند . منصور گفت : اى حكيم از خداى بترس و مسلمان شو ، من بهشت را براى تو ضمانت مىكنم . جيورجيس گفت : من به آنجا راضى هستم كه پدرانم در آنجايند ، خواه بهشت باشد و خواه دوزخ . منصور از گفتار او در خنده شد . سپس گفت : از آن وقت كه تو را ديده‌ام از همه بيماريهايى كه مرا آزار مىداد رها شده‌ام . جيورجيس گفت : من شاگرد خود عيسى را نزد امير المؤمنين مىگذارم ، او در اين صناعت چيره دست است . خليفه فرمان داد ده هزار دينار به او دهند و اجازهء بازگشتنش داد و خادمى با او فرستاد و گفت اگر در راه مرد او را به خانه‌اش برساند تا در آنجا به خاك سپرده شود ، آنچنانكه او خود مىخواسته است . جيورجيس زنده به ديار خود رسيد . پس از جيورجيس ، منصور به احضار عيسى بن شهلاثا فرمان داد . چون بيامد و از او سؤالهايى كرد او را نيز حاذق يافت و طبيب خاص خود گردانيد . چون عيسى به دستگاه خلافت نزديك شد دست به آزار مطرانها و اسقفهاى مسيحى زد و از آنان رشوه مىطلبيد . منصور در يكى از مسافرتهايش به نزديك نصيبين رسيد . عيسى به قوفريان ، مطران نصيبين ، نامه نوشت و او را تهديد كرد كه اگر هر چه مىطلبد ندهد ،