غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
167
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
ابو مسلم مردى دلير بود و صاحب رأى و عقل و تدبير و دور انديشى و جوانمردى . همچنين سخت كُش و بىرحم و سخت دل بود . چنان كه شمشير را به جاى تازيانه به كار مىبرد . ششصد هزار تن را كه داراى نام و نسب بودند بكشت و اين غير از كسانى است كه شناخته نشدهاند يا در جنگها كشته شدهاند . از كسى پرسيدند آيا ابو مسلم بهتر بود يا حجّاج ؟ گفت : نمىگويم كه ابو مسلم از ديگرى بهتر بود ، مىگويم حجاج از او بدتر بود . بعضى مىگويند كه ابو مسلم از روستاهاى مرو بوده . بعضى مىگويند كه از نژاد عرب بوده ، حديث روايت مىكرده و شعر مىسروده . بعضى گويند برده بود . يكى از شعرا به هنگام هجو او را كُرد خطاب كرده است . در سال 140 منصور ، عبد الوهاب پسر برادر خود ابراهيم بن محمد امام را با هفتاد هزار جنگجو به ملطيه فرستاد . اينان در آنجا فرود آمدند و هر چه روميان خراب كرده بودند از نو بساختند و پس از شش ماه از ساختن آن فراغت يافتند . منصور چهار هزار سپاهى خود را در آنجا مستقر ساخت و سلاح و ذخاير بسيار به آنجا كشيد و دژ قلوذيه « 465 » را بنا نهاد . در همين سال راونديان بر منصور خروج كردند . اين خروج در شهر هاشميه بود . راونديان جماعتى از مردم خراسان بودند كه به تناسخ ارواح معتقد بودند و مىپنداشتند آن خدايى كه آنان را نان و آب مىدهد منصور است . از اين رو گرد قصر او طواف مىكردند و مىگفتند كه اين قصر پروردگار ماست . منصور را اين عمل ناخوش آمد و پياده از قصر بيرون شد و نزد آنان آمد . از آن رو پياده از قصر بيرون آمد كه در قصر هيچ مركبى نبود . منصور مردم كوچه و بازار را ندا داد . چون گرد آمدند فرمان داد كه بر آنان حمله كنند . آنان نيز حمله كردند و از راونديه در آن روز ششصد تن را كشتند چنان كه كس از ايشان بر جاى نماند . در سال 144 منصور دوازده تن از فرزندان حسين بن على بن ابى طالب را گرفت و از مدينه به كوفه فرستاد و آنان را در زندانى تنگ محبوس داشت . چنان كه جاى نشستنشان نبود و بر پاى يك ديگر بول مىكردند و در قضاى حاجت همچنان بر سر پاى ايستاده بودند . هواى خوش به آنجا داخل نمىشد و بوهاى گند از آنجا بيرون