غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

165

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

دمشق را محاصره كرد و هر كس از بنى اميه كه در آنجا يافت بكشت و با روى شهر را سنگ به سنگ ويران ساخت و گورهاى بنى اميه را بشكافت و استخوانهايشان را به آتش كشيد . سپس به سوى مروان راند و او را منهزم ساخت و لشكرگاهش را به غارت برد . مروان به مصر گريخت . سپاه عبد الله بن على از پى او روان شد . خبر يافتند كه در بوصير در كليسايى پنهان شده . مردى او را نيزه‌اى زد و بيفتاد و ديگرى سرش را ببريد و نزد ابو العباس سفاح فرستاد . قتل او دو شب باقى مانده از ماه ذو الحجة سال 132 بود . در سال 136 سفّاح در شهر انبار كه خود بنا نهاده و در آن سكنا گزيده بود ، در سيزدهم ماه ذو الحجه 136 به مرض آبله درگذشت . وى به هنگام مرگ سى و سه سال داشت . مدت خلافتش از زمانى كه مروان كشته شد چهار سال بود . ابو العباس مردى بلند بالا و سفيد چهره بود ، خونريزى را دوست نمىداشت و از اهل بيت حمايت مىكرد . ابو جعفر منصور او عبد الله بن محمد امام پسر على بن عبد الله بن عباس بود . به سال 137 با او به خلافت بيعت شد . هم در اين سال ابو مسلم خراسانى به دست منصور كشته شد . سبب قتلش آن بود كه منصور و ابو مسلم در ايام سفاح به حج رفته بودند . ابو مسلم به اعراب جامه‌هاى نو مىداد و چاههاى بين راه را تعمير مىنمود و راهها را اصلاح مىكرد و اين امور سبب اشتهار او شده بود . ابو جعفر منصور بر او حسد برد و كينه‌اش را به دل گرفت . چون مردم از مكه بيرون آمدند ابو مسلم بر ابو جعفر منصور پيشى گرفت . در اين حال خبر مرگ سفاح را شنيد . به ابو مسلم نامه نوشت و او را در مرگ برادر تسليت گفت ولى به خلافت تهنيت نگفت و نيز درنگ نكرد كه منصور به او برسد و خود نيز نزد منصور بازنگشت . اين اعمال ، ابو جعفر منصور را از او به وحشت افكند و منصور همه فكر و انديشهء خود را براى نابودى او به كار برد و خواب راحت به چشمش نرفت مگر آنگاه كه ابو مسلم را به دام افكند . ابو مسلم در رى با يكى از اصحاب خود در اين باب كه نزد منصور بازگردد يا