غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
161
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
هشام بمرد . دو مرد بر اسب بَريد بيامدند و بر او به عنوان خليفه سلام كردند . وليد خوشدل شد و پرسيد : آيا هشام مرده است ؟ گفتند : آرى . وليد كسانى را فرستاد تا خزانه داران ، خزاين اموال را كه در دست آنهاست نيك در ضبط آرند . در اين احوال هشام به هوش آمد و چيزى خواست . به او ندادند . گفت : انا للّه ، گويى ما گنجور وليد بودهايم . و در ساعت بمرد . عياض ، كاتب وليد از زندان بيرون آمد و خزاين را مهر بر نهاد و هشام را از تختى كه بر آن خفته بود پايين كشيد . [ وى چنان همه چيز را ضبط كرد كه ] حتى ظرفى مسين نيافتند كه در آن آب گرم كنند و آن را از ديگران به عاريت گرفتند . از خزانه او را كفن ندادند . غلامش غالب خود كفنى خريد و بر او پوشاند . وليد بر زن و فرزند و ياران هشام سخت گرفت و مىگفت : با همان پيمانه كه برايم پيمود برايش مىپيمايم و سر انگشتى از آن تجاوز نخواهم كرد . چون وليد بن يزيد به خلافت نشست ، براى زمينگيران و كوران شام راتبهاى معين كرد و بر آنان لباس پوشانيد و براى زن و فرزند رعايا لباس و عطريات فرستاد . و بر عطاها دهها دينار بيفزود . هر چه از او مىخواستند نه نمىگفت . وليد بن يزيد براى دو پسرش حكم و عثمان بيعت گرفت كه پس از او به خلافت نشينند ، يكى پس از ديگرى . در اين سال يعنى سال 125 يحيى بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب در گرگان كشته شد سپس جسدش را بردار كردند . آنگاه آن را پايين آوردند و بسوزانيدند ، پس خرد كردند و با كشتى به ميان فرات بردند و در آب ريختند . در اين سال « 456 » وليد بن يزيد بن عبد الملك كشته شد . پسر عمش يزيد بن وليد بن عبد الملك او را كشت . سبب قتلش چنان كه آورديم زيادهروى او در فسق و فجور بود . چون وليد بن يزيد به خلافت نشست بر لهو و لعب و فسق و فجور و شرابخوارى و مجالست با فاسقان و از پى شكار رفتن بيفزود آن سان كه تحمل او بر رعيت دشوار شده بود و سپاهيانش نيز كارهاى او را ناخوش مىداشتند . چون او را در قصرش محاصره كردند ، خود به در قصر آمد و پرسيد : آيا به عطاياى شما نيفزودم ؟ بار رنج را از دوش شما برنداشتم ؟ آيا از فقرايتان دستگيرى نكردم ؟ آنها كه قصر را محاصره كرده بودند گفتند كه ما به خاطر خود با تو دشمنى نمىورزيم بلكه