غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
141
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
پله فروتر مىنشست . مردم از اين اعمال همه جا سخن مىگفتند و آشكارا طعن مىزدند . عثمان روزى براى پاسخ به مردم خطبهاى خواند و گفت : اين مال خداست ، به هر كه بخواهم مىدهمش و به هر كه بخواهم نمىدهمش ، و خدا بينى هر كس را كه خواست به خاك ماليد . عَمّار بن ياسر برخاست و گفت : من نخستين كسى هستم كه بينىاش به خاك ماليده شد . چون اين سخن بگفت بنى اميه بر او در افتادند و چندان زدندش كه بيهوش شد . اعراب از اين اعمال به جوش آمدند و جماعتى گرد كرده در يك فرسنگى مدينه فرود آمدند . و نزد عثمان كسانى را فرستادند تا با او سخن گويند و سرزنشش كنند . اينان گفتند : يا راه عدالت پوى يا بايد معزول شوى . كسانى كه در دشمنى با او پاى مىفشردند بيش از همه طلحه و زبير و عايشه بودند . عثمان به اينان نامه نوشت و گفت : من از هر چه شما را ناخوش مىآيد دست مىكشم و به درگاه خدا توبه مىكنم . ولى اينان از او نپذيرفتند و بيست روز محاصرهاش كردند . آنگاه به على نامه نوشت : آيا تو راضى مىشوى كه پسر عمت كشته شود و فرمانروايى تو از دست برود ؟ على گفت : نه به خدا سوگند . و حسن و حسين را بر در خانهء او فرستاد تا از او حراست كنند . محمد بن ابى بكر با دو تن ديگر از ديوار خانه بالا رفتند ، يكى از آن دو با پيكان پهنى كه در دست داشت ناگهان بر رگ او زد و ديگرى او را بكشت در حالى كه قرآن در دامن او بود . اين واقعه در دهم ماه ذو الحجهء سال 35 هجرى اتفاق افتاد . مدت خلافتش تقريبا دوازده سال بود و به هنگام مرگ هشتاد و اند سال از عمرش رفته بود . على بن ابى طالب چون عثمان كشته شد مردم از مهاجران و انصار گرد آمدند - طلحه و زبير نيز با آنان بودند - و نزد على رفتند تا با او بيعت كنند . على به طلحه و زبير گفت : اگر مىخواهيد ، شما با من بيعت كنيد و اگر مىخواهيد ، من با شما بيعت مىكنم . گفتند : نه ، ما با تو بيعت مىكنيم . آنگاه همه به مسجد رفتند و در روز جمعه پنج روز از ماه ذو الحجه باقى مانده در سال 35 هجرى با او بيعت كردند . نخستين كسى كه دست بيعت به او داد طلحه بود . انگشتان طلحه شَل بود . حبيب بن ذُؤَيب اين را به فال بد گرفت و گفت كه اين بيعت را دوامى نيست و به زودى شكسته خواهد شد .