غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

139

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

مىداد و دستورهايى مىداد تا خود به كار بندند . از اين رو او را القوابلى ناميده‌اند . او راست كتابى در طب حاوى نه مقاله كه حنين بن اسحاق ترجمه كرده است و نيز كتابى در بيماريهاى زنان . ديگر از پزشكان اين عصر مغنوس است كه ميان پزشكان معروف است ولى ما تصنيفى از او نديده‌ايم . عثمان بن عفّان عثمان ابو عمرو كنيه داشت . دو شب باقى مانده از ماه ذو الحجهء سال 23 هجرى با او به خلافت بيعت شد . گويند چون ابو لؤلؤ عمر را خنجر زد و عمر شير نوشيد و شير از زخم بيرون زد ، او را گفتند : يا امير المؤمنين هر كه را خواهى به جانشينى خويش معين كن . عمر گفت : اگر سالم « 434 » زنده بود هيچ كس را به جز او به جانشينى انتخاب نمىكردم . گفتند : اينك على بن ابى طالب ، تو از خويشاوندى او با رسول خدا و تقدمش در اسلام و ديگر فضايل او آگاه هستى . گفت : على مردى شوخ طبع است . گفتند : عثمان بن عفان . گفت : او زير باز خويشاوندان خويش است . گفتند : اينك زبير بن العَوّام ، حوارى پيامبر عليه السلام . گفت : مرد بخيلى است . گفتند : پس سعد [ بن ابى وقاص ] . گفت : او سواركارى است كه خود را ميان سى يا چهل سوار محفوظ مىدارد . گفتند : طلحه ، پسر عم ابو بكر صدّيق . گفت : اگر مردى خود خواه و متكبر نبود [ مىپذيرفتم ] . گفتند : پسرت . گفت : يك تن از خاندان خطاب به سبب امارت مؤمنان مورد بازخواست واقع شود ، براى همه بس است . ولى كار را به شورا ميان شش تن قرار مىدهم : عثمان و على و طلحه و زبير و ابو عبيده و سعد بن ابى وَقّاص « 435 » ، تا سه روز كه از ميان خود يكى را به خلافت برگزينند . چون عمر را به خاك سپردند ، ابو عُبَيده « 436 » نزد على آمد و او را گفت : مىخواهى با تو بيعت كنم بدان شرط كه به كتاب و سنت پيامبرش و سنت شيخين عمل كنى ؟ على گفت : به كتاب خدا و سنت پيامبرش آرى ، اما در باب سنت شيخين من به رأى خود اجتهاد خواهم كرد . آنگاه ابو عُبَيده نزد عثمان آمد و همان سخن تكرار كرد . عثمان گفت : بار خدايا ، آرى . ابو عُبَيده و آن جماعت با او بيعت كردند و به خلافت او راضى شدند . نخستين فتحى كه در زمان او صورت بست فتح ماه بصره و بقاياى