غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
130
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
است به علم و آن علم عين ذات اوست و چنين است صفات ديگر چون حى و قادر . فرقهء نخستين به كلى نفى صفات مىكند و دومى صفات را اثبات مىنمايد ولى مىگويد عين ذات است . همچنين در اين مسئله اتفاق دارند كه كلام خدا حادث و مخلوق است و در محلّ است و آن محل عبارت است از حرف و صدا كه مثال آن در مصحفها نوشته شده است . اما نفى صفات از فلاسفه اقتباس شده كه معتقدند كه ذات خداى تعالى واحد است و در آن هيچ كثرت نيست . در برابر معتزله صفاتيه هستند كه براى خدا صفاتى ازلى از علم و قدرت و حيات و جز آن قائلند و برخى در اثبات صفاتى چون سمع و بصر و كلام به حد تجسّم مىرسند و مىگويند كه بايد آيات قرآن را بر مدلولات ظاهرى آنها گرفت ، همچون نشستن خدا بر عرش و آفرينش به وسيلهء دست و جز آنها ، بدون آنكه متعرض تأويل شويم . اما پارهاى از اينان مانند ابو الحسن اشعرى « 416 » و ديگران چون به علم كلام پرداختند از تشبيه منع كردند و اين مذهب اهل سنت و جماعت شد و ميراث صفاتيه به اشعريان رسيد . قدريه نيز از معتزلهاند . اينان را قدريه گويند زيرا نفى قدر مىكنند نه اثبات آن . اينان مىگويند كه بنده ، قادر و خالق افعال خويش است ، چه افعال خير و چه شر . و بر آنچه مىكند ثواب و عقاب مىبيند و خداى تعالى منزه از اين است كه به او شر و ظلم نسبت داده شود . و اين همان چيزى است كه آن را عدل گويند . در تعريف آن گويند : عدل صدور فعل است بر وجه صواب و مصلحت به مقتضاى عقل و از روى حكمت . در برابر قدريان جبريان هستند كه فعل و قدرت بر فعل را از بنده نفى مىكنند و مىگويند خداى تعالى فعل را مىآفريند و در انسان قدرتى را كه متعلق بدان فعل است نيز مىآفريند و اين قدرت را بر آن فعل هيچ تأثيرى نيست . برخى از ايشان براى بنده قدرتى اثبات مىكنند كه بر آن فعل ، به نوعى مؤثر است و مىگويند كه خدا مالك مخلوق خويش است و در آنها به هر گونه كه بخواهد عمل مىكند و از اعمالى كه مىكند بازخواست نمىشود . پس اگر همهء مخلوقات را به بهشت برد ستمى نكرده است و اگر همه را به دوزخ فرستد نيز ستمى نكرده است و او در هر