غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

126

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

« هر گاه پالان بر او مىنهم با خود مىگويد : آيا كار من و او تا ابد همين است ؟ آيا زندگى سراسر كوچ كردن است و بازگشتن ؟ آيا دست از من بر نخواهد داشت و تيمار نخواهدم كرد ؟ » اين جابه‌جا شدن رسم آنها بود در تابستانها و زمستانها . چون زمستان مىآمد و زمين از گياه تهى مىشد به روستاهاى اطراف عراق و شام كوچ مىكردند و زمستان را در آنجاها در نهايت مشقت و سختى در بينوايى و شوربختى مىگذرانيدند . اعراب را اديان مختلف بود . قبايل حمير خورشيد را مىپرستيدند ، قبيلهء كنانه ماه را ، و قبيلهء ميسم ستارهء دبران را ، و لخم و جذام ستارهء مشترى را ، و طىّ ستارهء سهيل را ، و قيس ستارهء شعراى عبور را ، و اسد عطارد را ، و ثقيف خانه‌اى را كه بر فراز نخلى « 412 » ، كه آن را لات مىگفتند ، بر آورده بودند . در ميان اعراب برخى به معاد قائل بودند و اعتقاد داشتند كه هر كس ناقه‌اش را بر سر قبرش نحر كنند در قيامت كه از گور برمىخيزد بر آن سوار مىشود و هر كه چنين نكند پياده مىماند . از نظر دانش تنها دانشى كه اعراب بدان مىباليدند علم به زبان خود و لغت و نظم شعر و سخنورى بود . از ديگر سو اطلاعاتى نيز از اوقات طلوع و غروب ستارگان و انواء « 413 » كواكب و هنگام باريدن باران داشتند و اين معارف را به سبب تجربهء طولانى و نيازى كه در زندگى روزمره بدان داشتند كسب كرده بودند نه از طريق دريافت حقايق . اما فلسفه ، خداوند به اين قوم چيزى از آن عنايت نكرده بود و طبايعشان را براى توجه بدان آمادگى نداده بود . اين ، وضع اعراب در زمان جاهليت بود . اما وضع آنها در دورهء اسلامى چنان است كه اكنون به ذكر آن خواهيم پرداخت . مىكوشيم اين مطالب را نيز ، اگر خدا بخواهد ، در عين اختصار بيان داريم . محمد بن عبد الله عليه السلام نسب شناسان گويند كه نسب آن حضرت به اسماعيل پسر ابراهيم خليل مىرسد . ولادت او به سال 892 اسكندرى در مكه واقع شد . چون حدود دو سال از عمرش گذشت پدرش عبد الله بدرود حيات گفت و تا سن شش سالگى با مادرش