غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

115

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

در سال يازدهم پادشاهىاش در بلاد روم قحطسال عظيم پديد آمد و ملخ همه جا را بگرفت و همه غلات را از بين برد . يعقوب سروجى « 387 » براى رفع اين حوادث اشعارى در توبه و مناجات سرود . در اين زمان سوروس « 388 » ، بطريرك انطاكيه ، ظهور كرد . او كتابهاى بسيارى نوشت و اعتقاد به وحدت دو طبيعت لاهوتى و ناسوتى را چنين تصحيح كرد كه اين دو بدون اينكه با هم مختلط شوند يا امتزاج يابند ، بلكه به همان صورتى كه بوده‌اند ، باقى هستند ، چونان طبيعت انسان كه مركب از دو طبيعت نفس و بدن است ، و طبيعت جسم كه از دو طبيعت هيولا و صورت پديد آمده بدون آنكه نفس با بدن و هيولا با صورت - يا بر عكس - مختلط شوند . يوستينوس « 389 » قيصر او نه سال پادشاهى كرد . « 390 » اصل او از روم بود . اين قيصر همه كليساها را آبادان ساخت و هر كس را كه پيش از او از وطن خود تبعيد شده بود بازگردانيد . در سال هفتم پادشاهى او ميان ايرانيان و روميان بر ساحل فرات جنگى در گرفت و خلق كثيرى از روميان هلاك شدند . هم در اين سال برف بسيار باريد و يخبندان شد و همه درختان و تاكستانها از بين رفتند . پس از يك سال باران نقصان گرفت و غلات كم شد و آب چشمه‌ها كاهش يافت و از آن پس هوا بشدت گرم شد و بيمارىها شدت گرفت و اين حال شش سال دوام داشت . در اين سال يوستينوس هيئتى را نزد منذر پادشاه عرب فرستاد تا با او مصالحه كند زيرا منذر به روم لشكر برده و جمعى را كشته و جمعى را اسير كرده بود . سبب اين فتنه كه ميان روم و عرب پديد آمد يكى اين بود كه قيصر پدران روحانى را كه قائل به طبيعت واحد بودند سركوب كرد در صورتى كه مسيحيان عرب در اين ايام تنها بر عقايد يعقوبيان بودند . در اين هنگام كسرى پادشاه ايران شهر رها را بگرفت و خلق بسيارى را بكشت . در اين حال ستاره‌اى دنباله‌دار در آسمان پيدا شد و چهل شب ببود . در سال نهم پادشاهىاش يوستى نيانوس كوچك در پادشاهى با او شريك شد . او پسر خواهرش بود . قيصر پس از سه ماه از جهان رخت بربست .