غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

108

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

يوليانوس قيصر پس از مرگ عموهايش دو سال پادشاهى كرد . « 355 » او را بارابيتوس « 356 » ، يعنى كافر ، مىگفتند ، زيرا او از كيش مسيحى بيرون رفت و به پرستش بتان پرداخت . از اين رو بت‌پرستان بر مسيحيان تاختن آوردند و در اسكندريه آشوبى عظيم برخاست و از دو سو خلق بسيارى كشته شدند . سپس يوليانوس مسيحيان را از اشتغال به بحث كتب فلسفه منع كرد و ظروف و اثاثهء كليساها را ببرد و از مسيحيانى كه از خوردن ذبايح بتان سرپيچى مىكردند مالى بسيار بستد و بسيارى از آنان را طعمه تيغ هلاك نمود . يوليانوس سپس عازم نبرد با ايران شد . نزد اپولون ، حبرى كه خادم بتان بود ، رفت تا بپرسد آيا در اين نبرد پيروز مىشود يا نه . او حكم كرد كه در كنار دجله بر دشمن غلبه خواهد يافت . يوليانوس از اين سخن سرمست شد و با شتاب بسيج سپاه كرد . چون به حران رسيد و خواست از آنجا بيرون رود در برابر خدايان حرانيان سر فرود آورد ، ناگهان تاج شاهى از سرش بيفتاد و اسبى كه زير پايش بود در غلتيد . خادم بتان گفت : مسيحيانى كه با تو هستند اين بلاها را براى تو آورده‌اند . يوليانوس در اين روز قريب به بيست هزار مرد از ايشان را به قتل رسانيد . و خود براند تا به مداين رسيد . چون در ساحل دجله آتش نبرد شعله كشيد ، به ميان صفوف جنگجويان خود در حركت آمد تا آنان را به جنگ ترغيب كند . يكى از ايرانيان تيرى به سوى او انداخت كه بر پهلويش نشست و از اسبش فرو افكند . در همان حال كه از درد به خود مىپيچيد دستهايش را از خون پر كرد و به هوا افشاند و به آسمان نگريست و گفت : اى پسر مريم تو بر من غلبه يافتى ، افزون بر آسمان ، زمين را نيز ميراث ببر . و بمرد . پيكرش را به شهرش طرسوس آوردند و در آنجا به خاك سپردند . يوليانوس را كاتبى بود به نام تميستيوس « 357 » كه فيلسوف مشهور زمان خود بود . بيشتر كتابهاى ارسطو را تفسير كرده بود و براى يوليانوس كتابى در تدبير و سياست ممالك نوشت ، و نيز او را رساله‌اى است كه در آن معاصرانش را از آزار مسيحيان منع مىكند ولى مىگويد كه خداى عز و جل دوست دارد به وجوه مختلف پرستش