غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
106
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
روز يكشنبه هشت روز باقى مانده از ايار بود . به هنگام مرگ شصت و پنج سال داشت . چون قيصر را مرگ فرا رسيد كشور خود را ميان فرزندانش تقسيم كرد : قسطنطنيه را به پسر بزرگ خود كنستانتينوس داد و مصر و شام و بين النهرين و ارمنستان را به پسر ديگر خود كنستانتينوس دوم داد و روم و اسپانيا و حوالى آن از ناحيهء مغرب را به پسر سوم خود كنستانس واگذار كرد . در اين زمان اريوس بدعتگذار ظهور كرد . او كشيشى سخنور بود . در اسكندريه روزى بر منبر شد تا به عادت هميشه موعظه كند . سخن خود را از كلام سليمان بن داود آغاز كرد كه : « پروردگار مرا آفريد در آغاز مخلوقاتش » . آنگاه شروع به شرح و بيان آن كرد و مرادش آن بود كه كلمة الله مخلوق است و از حيث گوهر با ذات بارى متفاوت است . زيرا او عبارت است از عقل كه معلول اول است و نخستين چيزى است كه خدا آفريده است . پادشاه نامهاى به همهء اسقفها نوشت و در آن گفت كه در چشم من هيچ چيز برگزيدهتر و نيكوتر از خوف خداوند نيست . چنان مىبينم كه بىدرنگ به شهر نيقيا حركت كنيد تا در يك امر دينى كه به تحقيق و تفحص نياز پيدا كرده است شركت جوييد . سيصد و هجده اسقف جمع شدند تا ببينند اريوس چه مىگويد . ديدند سخن او با اصل مذهب مخالف است . پس بطلان سخنش را اعلام داشتند و آن ميثاق مشهور را نوشتند كه همهء فرق مسيحى تا به امروز بر صحت آن معترفند . اين اجتماع در سال 636 اسكندرى بود . در اين مجمع ، اسقفى بود كه در باب عدم قبول توبهء گناهكار پيرو رأى ناباطيس بود . قيصر از او پرسيد چرا با رأى جمهور توافق نمىكند . او پاسخ داد : به دليل قول پولوس رسول ، براى كسى كه پس از ايمان و تعميد مرتكب كبيره مىشود آمرزش وجود ندارد ، آنجا كه مىگويد : كسانى كه كلمة الله را چشيدند ديگر ياراى آن ندارند كه خود را به معصيت بيالايند تا بار ديگر توبه كنند . قيصر چون سخن او بشنيد به ريشخند گفت : اگر چنين است كه مىگويى پس براى خود نردبانى بساز و تنها به