غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
95
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
داد كه هر كس هر دينى كه خواهد اختيار كند . در اين زمان مردى از مخالفين ظهور كرد به نام والنتينوس . « 284 » او مىگفت : مسيح با خود جسدى از آسمان آورد و آن را بر مريم گذرانيد چون گذشتن آب از ناودان ، يعنى چيزى از او نگرفت . همچنين در اين زمان مردى ظهور كرد به نام مركيون « 285 » . او مىگفت كه خدايان سهاند : خداى عادل ، خداى صالح ، و خداى شرير . عادل افعال خود را در شرير كه هيولاست ظاهر ساخته و از آن عالم را پديد آورده است . چون صالح ديد كه عادل جذب شرير شد پسر خود را فرستاد تا مردم را به پرستش پدر خود صالح فرا خواند . او بيامد و تورات را كه متضمّن سنت عدل بود به انجيل كه متضمّن سنت فضل است نسخ كرد . پس عادل بندگان خود را عليه او برانگيخت تا بر او غلبه يافته كشتندش . ولى او از ميان مردگان برخاست و مردم را به پرستش پدر خود مجبور كرد . چون مركيون اين خزعبلات را آورد اسقفها مدتى دراز به وعظ و اندرز او پرداختند ولى او همچنان در عقايد باطلهء خويش پاى مىفشرد تا عاقبت او را طرد و تبعيد كردند و لعنت بر او بماند . در اين زمان جالينوس « 286 » در طب شهرت يافت و كتابهاى بسيار نوشت . اكنون قريب به صد كتاب از او در دست مردم است . شيخ او در طب اليانوس بود . او بود كه در سالى كه در انطاكيه مرگ و مير افتاده بود به آن شهر رفت و ترياق فاروق با خود داشت . هر كس پيش از بيمارى از آن مىنوشيد نجات مىيافت و آنها كه پس از ابتلا به بيمارى مىنوشيدند برخى نجات مىيافتند و برخى مىمردند . اصل جالينوس از پرگاموس بود و محل كارش اسكندريه . دليل بر آنكه او معاصر مسيح نبوده - چنان كه پارهاى مىپندارند - سخن اوست در گفتار نخستينش از كتاب تشريح ، كه مىگويد آن را در آغاز پادشاهى آنتونينوس « 287 » در آغاز ورودش به روم تأليف كرده است . و از صعود حضرت مسيح تا اين زمان پيش از صد سال است . همچنين در شرحى كه بر كتاب افلاطون در اخلاق ، به نام فادن [ يا فيدون ] نوشته