غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

91

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

نصيبش نمىشود . ششم : نُسّاك ، اينان هيچ ذى روحى را نمىخوردند . هفتم : سامريان ، اينان هيچ كتابى را جز تورات قبول نداشتند و خدا را جسم مىدانستند . نرون « 265 » قيصر او چهارده سال پادشاهى كرد « 266 » . در سال سيزدهم پادشاهى خود مسيحيان را سركوب نمود و پطرس و پولوس را گردن زد و سرنگون بردار كرد . يهود عليه او بشوريدند و وسپاسيانوس « 267 » سردار سپاه با لشكرى گران به نبردشان آمد و مدتى دراز اورشليم را در محاصره گرفت . چون گشودن شهر نزديك شد او را از مرگ نرون خبر آوردند و گفتند كه او در پايان عمر دچار جنون شده و خود و پسر و زنش را كشته است . و وسپاسيانوس پسر خود تيتوس را به جاى خود به جنگ يهود گماشت و عزم آن كرد كه به روم بازگردد . بر سر راه به غزاى اسكندريه رفت و آنجا را فتح كرد و از آنجا به كشتى نشست و به روم رفت و روم را در تصرف آورد . و وسپاسيانوس قيصر ده سال پادشاهى كرد « 268 » اوقوقلس يعنى منارهء اسكندريه را بنا نهاد . بلندى آن صد و بيست و پنج گام بود . در سال دوم پادشاهىاش پسرش تيتوس شهر اورشليم را بگرفت و قريب به شصت هزار تن را بكشت و بيش از صد هزار نفر را به اسارت گرفت . خلق كثيرى در شهر از گرسنگى مردند و آنها كه زنده مانده بودند در بلاد ديگر پراكنده شدند . تيتوس شهر را فرو كوفت و معبد پروردگار را ويران كرد و پيشگويى يعقوب كه گفته بود : « عصاى پادشاهى از دست يهودا نمىافتد و پيامبرى از ميان ذريه او رخت نمىبندد تا كسى بيايد كه او را غلبه باشد و مردم در انتظار او بوده باشند » ، و نيز هشدار مسيح به حقيقت پيوست آنگاه كه اورشليم را مخاطب قرار داده گفت : « زمانى مىآيد كه دشمنانت گرداگردت را بگيرند و در حالى كه فرزندانت در تو جاى دارند بناگاه بر تو هجوم آورند . » اين واقعه چهل سال پس از صعود مسيح بود .