ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

751

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و ناز و نعمت آنها شده‌اند چه از لحاظ عدد بيش از ساكنان غير عرب آن شهرها بوده‌اند . و بدين سبب وارث سرزمين و ديار ايشان شده‌اند و زبان‌ها هم بوراثت از نسلى بنسل ديگر ميرسد . از اين رو لغت اعقاب در برابر [ 1 ] لغت پدران بجاى مانده است هر چند در نتيجهء آميزش با بيگانگان رفته رفته احكام آن فاسد شده است و اين زبان را شهرى ناميده‌اند منسوب بمردم شهرها و پايتختها بر خلاف لغت باديه‌نشينان كه از لحاظ عربيت ريشه‌دارتر و اصيل‌تر است . و چون ملتهاى غير عرب مانند ديلميان و سلجوقيان در مشرق و زناته و بربر در مغرب بفرمان روايى رسيدند و بر همهء كشورهاى اسلامى استيلا يافتند ، زبان عربى بدين سبب فاسد شد و نزديك بود از ميان برود اگر مسلمانان بكتاب ( قرآن ) و سنت كه حفظ دين وابسته به آنهاست عنايت نمىكردند و همين امر سبب برترى و موجب بقاى زبان عربى [ 2 ] شهرى در شهرها گرديده است . و چون تاتار و مغول كه از كيش اسلام پيروى نمى - كردند در مشرق بفرمان روايى رسيدند اين مرجح از ميان رفت و زبان عربى بر اطلاق تباه شد و در ممالك اسلامى عراق و خراسان و بلاد فارس و سرزمين هند و سند و ما وراء النهر و بلاد شمال و ممالك روم هيچگونه نشانه‌اى از آن بجاى نمانده و شيوه‌هاى زبان ( عرب ) در شعر و نثر منسوخ شد ، بجز در موارد قليلى كه خداى تعالى براى كسانى مسير ساخته بود زبان عرب را بطور صناعى بوسيلهء قوانين و قواعد درسى علوم عرب به يكديگر مىآموختند و سخنان عرب را حفظ مىكردند . و چه بسا كه زبان عربى شهرى ( يا مصرى ) در مصر و شام و در مغرب و در اندلس و مغرب به علت بقاى دين و طلبيدن آن باقى مانده است و بدين سبب تا حدى زبان مزبور در آن كشورها محفوظ مانده است ليكن در ممالك عراق و ما وراء النهر

--> [ 1 - ) ] درينى : بر حال . [ 2 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت چنين است : « موجب بقاى زبان مضرى از شعر و سخن گرديده است مگر اندكى در شهرها » .