ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

732

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

دو دولت مزبور از دول بزرگ بوده‌اند و از اين رو عادات حضارت پى در پى آن كشور پديد آمده و استحكام يافته است . و اما در افريقيه و مغرب پيش از اسلام دولت مقتدر و پادشاهى بزرگى وجود نداشته ، تنها روميان فرنگ تا افريقيه دريانوردى كرده و سواحل آن سرزمين را متصرف شده‌اند و بربرهاى سواحل چندان از آنان اطاعت نميكرده‌اند و فرمانروايى روميان در ميان آنان مستحكم نبوده است ، چه بربرها همواره در حال كوچ كردن و مسافرت از ناحيه‌اى بناحيهء ديگر بوده‌اند . و در مجاورت اهل مغرب هيچگاه دولت بزرگى وجود نداشته است ، بلكه ايشان براى اظهار فرمانبرى نسبت به دولت گتها ( قوط ) كسانى بما وراى دريا گسيل ميداشتند . و چون خدا اسلام را براى جهانيان آورد و عرب افريقيه و مغرب را تصرف كرد ، دولت عرب در آن سرزمين چندان دوام نيافت و تازيان اندك زمانى در اوايل اسلام بر آن ناحيه فرمانروائى كردند و در آن روزگار در حالت باديه‌نشينى بودند و آنان كه در افريقيه و مغرب مستقر شدند در دو ناحيهء مزبور آثارى از حضارت نديدند تا خلف آن را از سلف تقليد كند ، زيرا بربرها غرق آداب باديه‌نشينى بودند . آنگاه ديرى نگذشت كه بربرهاى مغرب اقصى ( مراكش ) در روزگار هشام بن عبد الملك به رهبرى ميسرهء مطغرى قيام كردند و از فرمانروائى عرب سرباز زدند و دولت مستقلى تشكيل دادند و اگر چه با ادريس بيعت كردند ، ولى دولت او در ميان بربرها يك دولت عربى بشمار نميرفت ، زيرا بربرها او را بفرمانروايى رسانيدند و بجز گروه اندكى عرب در ميان آنان يافت نميشد . تنها افريقيه در دست اغلبيان و عربهائى كه بدولت آنان وابسته بودند باقى ماند و آنها به علت آنكه بمرحلهء ناز و نعمت و تجمل كشور دارى رسيده بودند و شهر قيروان عمران و جمعيت فراوانى داشت ، داراى اندكى آثار حضارت هم بودند و اين حضارت را خاندانهاى كتامه و آنگاه صنهاجه پس از آنان به ارث بردند و همهء اين دورانها اندك است و به چهار صد سال نرسيده است و دولت ايشان سپرى گرديد و