ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1286
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
قوم بدست اوست . اگر ويرا فرمانبرى كنيم ما را بپيروزى بزرگ نائل سازد و اگر به وى عصيان ورزيم ما را بخوارى و مذلت تمام بازخواست مىكند . و به همين شيوه سخن را ادامه مىدهد تا آنكه پس از تخلص [ 1 ] سخن را به موضوع سپاهيان مغرب ميكشاند : در شمار دستهء قليلى از رعيت ( گلّه ) باشى بهتر است ، زيرا سلطان ( راعى ) در برابر رعيت خود مسئول مىباشد [ 2 ] . و سخن را به درود بر دعوت كنندهء اسلام ( پيامبر « ص » ) پسنديده خوى و بلند مرتبهء كامل و خلفاى راشدين و اتباع ( صحابه ) آغاز ميكنم . و پس از ايشان ديگر كسانى را كه دوست دارى ياد كن و بگو : اى حاجيانى كه صحرا را طى كردهايد ! و از چگونگى ممالك و ساكنان آنها آگاهيد . ارادهء سلطان ، سپاهيان فاس درخشان و باشكوه را بكجا حركت داده است ؟ اى حاجيان ! به پيامبرى كه آرامگاه او را زيارت كردهايد و راه دور و درازى را پيمودهايد از شما دربارهء سپاهيان مغرب كه در افريقيهء سياه نابود شدهاند سؤال ميكنيم ؟ [ 3 ] . سپس شاعر دربارهء سفر سلطان و لشكر كشى او بسوى اعراب ( باديهنشين ) افريقيه و سرانجام كار او گفتگو مىكند و با ابداع شگفت آورى داد سخن ميدهد . مردم تونس نيز به زبان محلى خويش در شيوهء ملعبه آثارى بوجود آوردهاند ولى بيشتر آنها نيكو نيست و به همين سبب نمونهاى از آنها به ياد ندارم .
--> [ 1 - ) ] منظور از تخلص در اينجا تغيير دادن موضوع شعر است كه مثلا شاعر از وصف يا غزل و تغزل به مدح يا رثا يا موضوع ديگرى بپردازد و اگر به خوبى از عهده برآيد آن را حسن التخلص مينامند كه يكى از صنايع شعرى است . [ 2 - ) ] اشاره به حديث : كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته . [ 3 - ) ] بقيهء اين قطعه را به علت اختلاف نسخ و تحريف فراوان كلمات . دسلان ترجمه نكرده و من نيز به همين سبب از ترجمهء آنها صرف نظر كردم .