ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1249

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

اى ذياب بن غانم كه مانع حركت آنها هستى سرپرستى مسافران بدستهاى ( ماضى مقرب ) سپرده شده است . حسن بن سرحان به آنها گفت به سمت مغرب حركت كنيد و گله را در پيش برانيد كه من آنها را حفاظت ميكنم . و مركب خود را به پيش راند و ميان ( حيوانات ) بگوسفندان و گاوها فرياد زد بىآنكه آنها را از مزرعه‌هاى سرسبز براند . ( زيان ) بخشنده پسر عابس [ 1 ] مرا واگذاشت جلوه‌هائى كه در حمير بود او را كفاف نميداد . آنكه خود را دوست و همقدم من مىناميد مرا واگذاشت و اكنون من سپرى ندارم كه آن را بر دشمنان عرضه كنم . بلال بن هاشم برگشت و به آنان گفت : ما ميتوانيم در مجاورت فلاكت بسر بريم ولى در سرزمين تشنگى نخواهيم توانست زندگى كنيم . دروازهء بغداد و سرزمين آن بر ما حرام است ما نميتوانيم به آنجا داخل شويم و من به آنجا برنخواهم گشت و مركوب من از آنجا دور خواهد شد . روح من از بلاد ابن هاشم روى برميگرداند به علت گرمى شديد آفتاب و اگر در آنجا بمانم گرماى سخت مرگ را بسوى من فرا خواهد خواند . هنگام شب آتشهائى كه بدست دختران نوجوان قبيله برافروخته شده بود جرقه پرتاب ميكرد . آنكه اسير ( آن حسنها ) بود شتر خود را بر راه ( لود ) خرجان [ 2 ] ترغيب ميكرد . ديگر از آثار شاعران مزبور شعرى است در مرثيهء امير زناته ابو سعدى بقرى هم نبرد آنان در سرزمين افريقيه و زاب كه به صورت رثاء تمسخرآميزى سروده

--> [ 1 - ) ] او را طليجن هم ميگفته‌اند و از قبيلهء حمير بوده است . ( حاشيهء دسلان ج 3 ص 410 ) . [ 2 - ) ] خرجان نام تنگه‌اى است نزديك مدينه . معلوم نيست كلمهء ( لود ) نام چه محلى است . ( از حاشيهء دسلان ج 4 ص 410 ) .