ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1245
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
در اعراب و بيشتر لغات وضع شده و صرف كلمات مغاير بود و گذشته از اين با لغت نژاد عرب « باديهنشين » اين عصر نيز اختلاف داشت . و باز همين زبان شهرى نيز بر حسب اصطلاحات مردم سرزمينهاى گوناگون دستخوش تغييرات و اختلافات فاحشى گرديد چنان كه مردم سرزمين و شهرهاى مشرق داراى لغتى بجز زبان اهل مغرب و شهرهاى آن هستند و باز زبان مردم شهرهاى گوناگون اندلس با زبانهاى شرق و غرب مغايرت دارد . گذشته از اين به علت آنكه شعر طبيعة در ميان اهل هر زبان وجود دارد ، زيرا موازين شعرى از لحاظ شمارهء حروف متحرك و ساكن در همهء زبانها بر حسب نسبت يكسانى است . [ 1 ] و پذيرش آنها در طبايع بشر موجود است از اين رو بسبب فقدان يك زبان كه عبارت از لغت مضر است و بر حسب شهرتى كه در ميان مردم هست و ميگويند بزرگان و يكه تازان شعر از اهل آن زبان برخاستهاند ، ممكن نيست شعر ، متروك شود ، بلكه هر نژاد و متكلمان به هر يك از گونههاى زبان عرب غير فصيح و مردم شهرنشين از شعر آنچه را كه انتساب و بنيان گذارى آن بر طريقهء وسيع زبان خودشان سازوار [ 2 ] باشد برمىگيرند . اما تازيان اين نسل كه نسبت به زبان اسلاف خود ( قبيلهء ) مضر غير فصيحاند ، در اين روزگار در همهء بحور و اوزان بر همان شيوهء گذشتگان [ 3 ] مستعربشان شعر مىسرايند و اشعار بسيار مطولى مىگويند كه بر شيوهها و مقاصد شعر مشتمل مىباشد از قبيل : نسيب « غزل » و مدح و هجا ، و در بيرون رفتن از فنى بفن ديگر سخن استطراد ميكنند و چه بسا كه از نخستين بيت داخل مقصود ميشوند . و غالبا قصايد ايشان از بيت نخست بنام خود شاعر آغاز مىشود و آنگاه به غزل ميپردازند . و تازيان سرزمين مغرب اين گونه قصايد را « اصمعيات » مينامند كه منسوب به اصمعى راوى اشعار عرب است .
--> [ 1 - ) ] يعنى سيلابهاى كوتاه و دراز . [ 2 - ) ] يطال - وعهم در « ك » بجاى : يطاوعهم ، غلط است . [ 3 - ) ] سلعهم در « ك » بجاى : سلفهم ، غلط است .