ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1219

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و سخنى كه در شعر به كار ميرود بايد از فصيح‌ترين تراكيب و خالص از ضرورتهاى لسانى باشد و آنچه را كه از جمله ضرورتهاى گفتار است شاعر بايد فرو گذارد ، چه اين گونه كلمه‌ها و تركيب‌ها سخن را از طبقهء بلاغت تنزل ميدهد . و پيشوايان ادب و سخن ، شاعران مولد را از به كار بردن ضروريات شعرى منع كرده‌اند ، چه ميدان سخن براى آنان آنقدر پهناور است كه مىتوانند به يارى ملكهء خويش از استعمال آنها عدول كنند و بطريقهء اشبه به حق [ 1 ] بگرايند . و نيز بايد شاعر منتهاى كوشش خود را در اجتناب از تركيبهاى پيچيده و داراى تعقيد مبذول دارد . و تركيبهائى به كار برد كه معانى آنها بر الفاظ در فهم سبقت جويد ، همچنين به كار بردن معانى بسيار در يك بيت روا نيست چه نوعى تعقيد بشمار ميرود و به آسانى درك نميشود ، بلكه شيوهء برگزيده آن است كه الفاظ يك بيت با معانى آن مطابقت داشته يا وافىتر از آنها باشد ، چه اگر معانى بسيار باشند حشو [ 2 ] بشمار خواهد رفت و ذهن به تعمق و غور رسى در آن مشغول خواهد شد و ذوق را از رسيدن بكمال بلاغت آن باز خواهد داشت . و شعر را نميتوان سهل ناميد مگر هنگامى كه معانى آن به ذهن بر الفاظ سبقت جويد . و به همين سبب بزرگان ما ( رح ) بر شعر ابن خفاجه شاعر اندلس [ 3 ] خرده ميگرفتند . زيرا در هر يك از ابيات وى معانى بسيار وجود دارد و چنان كه گذشت از شعر

--> [ 1 - ) ] الطريقة المثلى : الشبهى بالحق ( المنجد ) . [ 2 - ) ] حشو در اصطلاح سخن ، عبارت از زايدى است كه ناسودمند باشد ( تعريفات جرجانى ) . [ 3 - ) ] در نسخهء خطى « ينى جامع » و چاپ دار الكتاب - اللبنانى : « شاعر شرق اندلس » است و هم در نسخهء مزبور و چاپهاى مصر و بيروت كنيهء ويرا ابو بكر آورده‌اند و در حاشيهء همان چاپها نوشته شده است : و در نسخه‌اى ابو اسحاق . و در لغت دهخدا شرح حال وى چنين است : ابو اسحاق ابراهيم بن ابو الفتح بن عبد الله اندلسى شاعر ( 450 - 533 ) ولادتش در جزيرهء شقر ( LXucar ) نزديك بلنسيه بوده و در همانجا درگذشته است . و دسلان مينويسد : ابن خلكان و مقرى كنيهء ويرا ابو اسحاق و نام او را احمد آورده‌اند .