ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1183
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
و لهجهء مزبور خصوصيتى دارد كه بدان عربى فصيح از لهجهء زشت و شهرى نيز شناخته مىشود [ 1 ] . [ و ظاهرا اين قافى كه نسل عرب باديهنشين بدان تكلم مىكند از مخرج قافى است كه پيشينيان آنان آن را تلفظ ميكردهاند و البته مخرج قاف وسيع است چنان كه اول آن از بالاى كام ( حنك ) و آخر آن از مخرجى است در پائين مخرج كاف . و بنابر اين كسانى كه از بالاى كام بدان نطق ميكنند مردم شهرنشيناند و آنان كه آن را از پائين مخرج كاف تلفظ مىكنند نسل باديهنشين ميباشند و بدين طريق گفتار فقيهان خاندان نبوت وارد نيست كه مىگويند ترك مخرج قاف در ام القرآن ( سورهء فاتحة ) [ 2 ] نماز را باطل مىكند ، زيرا كليهء فقيهان شهرنشين بر خلاف اين نظر هستند و بعيد است كه آن را مهمل گذاشته باشند ، بلكه وجه آن همان است كه ما ياد كرديم . راست است كه ما هم مىگوئيم ارجح و اولى همان مخرجى است كه نسل باديهنشين « معاصر » بدان نطق مىكنند ، زيرا چنان كه ياد كرديم تواتر آن در ميان ايشان گواه بر اين است كه مخرج مزبور زبان نخستين نسل از پيشينيان آن طايفه است و بنابر اين زبان پيامبر ( ص ) مىباشد . و اين همچنين بر ادغام ايشان آن را در كاف ترجيح دارد ، بسبب قرب دو مخرج . و اگر بدانسان مىبود كه شهرنشين آن را از بيخ كام تلفظ مىكند آن وقت مخرج آن بكاف نزديك نمىبود و ادغام نميشد . گذشته از اينها جعل عربيت اين قافى را كه مخرج آن بكاف نزديك است ذكر كردهاند و ميگويند اين همان حرفى است كه نسل عرب باديهنشين امروز بدان تلفظ مىكند و مخرج آن بعنوان حرفى مستقل ميان مخرج قاف و كاف تعيين شده است ، ولى چنين نظرى دور از منطق است . و ظاهرا چنين به نظر ميرسد كه
--> [ 1 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت فصل در اينجا بدينسان پايان مييابد : پس اين نكته را نيك درياب . و خدا راهنماى آشكار است ، ولى در چاپ « پ » و نسخهء خطى « ينى جامع » مطالب داخل كروشه نيز ديده مىشود . [ 2 - ) ] يعنى صراط المستقيم .