ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1169
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
شمرده نمىشود ، زيرا دايرهء سخن عرب پهناور است و در نزد ايشان براى هر مقامى گفتارى است [ 1 ] كه پس از كمال اعراب و وضوح و روشنى مطلب آن گفتار بدان مقام معين اختصاص دارد مگر نمىبينى كه در گفتار ايشان جملهء : زيد جاءنى ، ( زيد نزد من آمد ) با جملهء : جاءنى زيد ( نزد من آمد زيد ) ، مغاير است ؟ از اين نظر كه در نزد متكلم هر يك از اجزاى جمله مقدم شود همان با بااهميتتر و مورد نظر او است چنان كه كسى كه مىگويد : ( جاءنى زيد ، نزد من آمد زيد ) . سخن او مىرساند كه اهتمام وى در درجهء اول به آمدن « مسند » است نه شخص « مسند اليه » . و ( آنكه ميگويد : ( زيد جاءنى ، زيد نزد من آمد ) گفتارش افاده مىكند كه اهتمام او پيش از آمدن « مسند » به شخص « مسند اليه است . » [ 2 ] ) همچنين تعبير از اجزاى جمله به آنچه مناسب مقام باشد مانند موصول يا مبهم يا معرفه . و نيز بطور كلى تأكيد اسناد بر جمله مانند اينكه سه جملهء : ( زيد ايستاده است ) ( البته زيد ايستاده است ) ( بىشك زيد هر آينه ايستاده است ) [ 3 ] به كلى از لحاظ دلالت با هم مغايراند هر چند از نظر اعراب با يك ديگر برابر ميباشند ، زيرا جملهء نخستين كه از تأكيد خالى است براى شنوندهاى مفيد واقع مىشود كه در اين باره ساده بينديشد و ذهن او از هر گونه ترديدى تهى باشد . و جملهء دوم كه به « البته » [ 4 ] مورد تأكيد واقع شده است براى كسى كه ترديد دارد مفيد واقع مىشود و جملهء سوم براى منكر افاده ميبخشد . و بنابر اين جملههاى مزبور متفاوتند . همچنين گوينده ميگويد : آن مرد نزد من آمد . [ 5 ] سپس بجاى همان جمله بعينه ميگويد : مردى [ 6 ] نزد من آمد ، هنگامى كه مقصود وى از نكره آوردن « فاعل » تعظيم و بزرگداشت او باشد و اراده كند او
--> [ 1 - ) ] هر سخن جائى و هر نكته مكانى دارد . [ 2 - ) ] قسمت داخل پرانتز . در چاپ « پ » و نسخهء خطى « ينى جامع » نيست . [ 3 - ) ] جملههاى مزبور در عربى چنين است : زيد قائم . ان زيدا قائم . ان زيد القائم . كه در فارسى بجاى علائم ( ان ) و ( ل ) قيود تأكيد مىآورند . [ 4 - ان ] [ 5 - ) ] جاءني الرجل . در فارسى حرف تعريف نيست و اغلب بوسيلهء اين و آن كلمه را معرفه ميكنند . [ 6 - ) ] در فارسى هم ( ى ) نكره گاهى بر تعظيم دلالت كند چنان كه گويند : فلانى مردى است يعنى مرد بزرگى است .