ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1154
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
و ممارست كند . و همهء اينها هنگامى است كه روش تعليم به صورت تلقين و خطاب و تعبير كردن مطالب باشد ، ولى اگر شاگرد به مطالعه و خواندن از روى كتاب و قرائت اشكال خطى از ديوانها و دفاتر بمسائل علوم نيازمند شود ، در اينجا پردهء ديگرى ميان اشكال و الفاظ شفاهى كه در خيال او نقش بسته است حائل مىشود ، زيرا اشكال نوشتنى نيز دلالت خاصى بر الفاظ شفاهى دارند و تا هنگامى كه اين دلالت شناخته نشود پى بردن به تعبير دشوار خواهد بود . و اگر با ملكهء ناقص آنها را فرا گيرد معرفت وى نيز ناقص خواهد بود و از اين راه در پيش خواننده و متعلم پردهء ديگرى نيز افزوده ميگردد كه در ميان او و مطلوبش كه بدست آوردن ملكات علوم است حايل مىشود و از پردهء نخستين بدرجات دشوارتر است . ولى هر گاه ملكهء او در دلالتهاى لفظى و خطى استوار شود آن وقت همهء پردههائى كه ميان او و معانى كشيده شده است برافكنده مىشود و تنها مشكلى كه براى او باقى ميماند ممارست و تمرين در فهم مباحث دانشهاست . چنين است كيفيت معانى با الفاظ و خط نسبت بهر كلمهاى ، و آنان كه در خردسالى به آموختن الفاظ و كتابت مىپردازند ملكاتشان استوارتر مىشود . سپس بايد دانست كه چون كشور اسلامى توسعه يافت و ملتهاى گوناگونى به مسلمانان پيوستند در حالى كه شعار ملت عرب بىسوادى بود بسبب ظهور نبوت در ميان آنان ناگزير علوم پيشينيان را فرا گرفتند و به خواندن و نوشتن آنها آشنا شدند ، از اين رو به علت حضارت و تهذيب بكشوردارى و ارجمندى و تسخير ملتها نائل آمدند و پس از آنكه علوم شرعى آنان بطور روايت و نقل سينه به سينه منتقل ميشد آنها را به صورت صناعت و فن درآوردند و كسانى پيدا شدند كه اين ملكهها را فرا گرفتند و ديوانها و تأليفات فراوانى پديد آوردند و بكسب دانشهاى ملل ديگر همت گماشتند و آنگاه علوم گوناگون را از زبانهاى بيگانه به عربى ترجمه كردند