ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1151

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

از مردم فارس بدان نائل مىآيند و آن را بدست مىآورند » . و اما تازيانى كه اين تمدن و بازار رائج آن را درك كرده و از باديه‌نشينى بيرون آمده و بسوى تمدن مزبور شتافته بودند رياست در دستگاه دولت [ عباسى ] آنان را به خود مشغول كرده و قيام بامور كشوردارى آنان را از توجه بدانش و انديشيدن در آن بازداشته بود ، چه ايشان اهل دولت و نگهبان و اداره كنندهء سياست آن بشمار مىرفتند . گذشته از اينكه بزرگمنشى و غرور آنان را در آن هنگام مانع بود كه بممارست در دانش گرايند ، زيرا دانش در شمار صنايع بود و رؤسا همواره از نزديك - شدن به صنايع و پيشه‌ها و آنچه بدانها مربوط است سرپيچى ميكردند و بهيچرو بدان نميگرائيدند و اين امور را به كسانى واگذار مىكردند كه از نژادهاى غير عرب و مولدان [ 1 ] بودند و همچنان عقيده داشتند كه حق قيام بدان ، ايشان راست چه ايشان آنها را آئين و دانشهاى خويش ميدانستند و دارندگان آنها را كمتر تحقير مىكردند تا روزگارى كه فرمانروائى به كلى از دست عرب خارج شد و بنژادهاى غير عربى انتقال يافت در اين هنگام اعضاى دولت بعلوم شرعى انتساب نداشتند از اين رو كه از علوم مزبور دور بودند و عالمان علوم شرعى خوار شدند ، چه ميديدند آنها از امور كشوردارى دور هستند و بمسائلى مشغولند كه به كار ملك و سياست سودى نمىبخشد ، چنان كه در فصل مراتب دينى ياد كرديم پس از آنچه بيان كرديم معلوم شد چرا عالمان علوم شرعى يا اكثر ايشان ايرانى بودند . و اما علوم عقلى نيز در اسلام پديد نيامد مگر پس از عصرى كه دانشمندان و مؤلفان آنها متميّز شدند و كليهء اين دانشها بمنزلهء صناعتى مستقر گرديد و بالنتيجه به ايرانيان اختصاص يافت و تازيان آنها را فرو گذاشتند و از ممارست در آنها منصرف شدند و بجز ايرانيان عربىدان كسى آنها را نمىدانست مانند همهء صنايع ، چنان كه در آغاز اين فصل ياد كرديم و اين دانشها همچنان در شهر متداول بود تا روزگارى كه تمدن و عمران در ايران و بلاد

--> [ 1 - ) ] ( بضم ميم و فتح واو و فتح لام ) شخص عجمى كه در عرب پرورش يافته باشد . غياث .