ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1099

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

از راه تكرار بدفعات متعدد بدست مىآيد تا سرانجام از آن علم يا ظنى حاصل آيد و برخى از ادوار ستارگان باندازه‌اى دراز است كه تكرار آنها نياز به روزگارها و قرون ممتدى دارد كه نسبت به اعمار عالم كوتاه به نظر مىآيد . [ 1 ] و چه بسا كه برخى از منجمان كوته نظر بر آن شده‌اند كه معرفت قواى ستارگان و تأثيرات آنها بوسيلهء وحى بوده است . و اين رأى خطا و ضعيف است و آنها ( منجمان ) ما را بس است كه به ابطال آن رأى پردازيم و بهترين دلايل روشن در اين باره اين است كه بدانيم انبيا ( ع ) از همه كس از صنايع دورترند و ايشان هيچگاه متعرض خبر دادن از غيب نشده‌اند مگر آنكه از جانب خدا باشد . پس چگونه ممكن است ايشان مدعى استنباط غيب گوئى بوسيلهء صناعت بشوند و اين امر را براى مردمى كه پيرو ايشان هستند مشروع بدانند ؟ و اما بطلميوس و متأخرانى كه از وى پيروى كرده‌اند معتقدند كه دلالت ستارگان بر اين گونه امور دلالتى طبيعى از ناحيهء تركيب يا مزاجى است كه براى ستارگان در كائنات عنصرى ( مادى ) حاصل مىشود . « بطلميوس » گويد : « زيرا فعل ( خاصيت ) و تأثير نيّرين ( خورشيد و ماه ) در مواد عنصرى [ 2 ] آشكار است و هيچ كس نميتواند آن را انكار كند مانند فعل خورشيد در تغيير فصول و مزاج آنها و رسيدن ميوه‌ها و كشته‌ها و جز اينها . و فعل ماه در رطوبت‌ها و آب و رساندن مواد فسادپذير و ميوه‌هاى نوع خيار [ 3 ] و ديگر افعال آن » سپس گويد : « و براى ما پس از خورشيد و ماه دربارهء ديگر ستارگان دو طريقه وجود دارد : نخست تقليد از كسى كه دربارهء آنها از پيشوايان صناعت موضوعى نقل كرده است ، ولى اين شيوه براى نفس مقنع نيست . دوم حدس و تجربه از راه قياس كردن هر يك از آنها به نيّر اعظم ( خورشيد ) كه طبيعت و اثر آن را بطور واضح شناخته‌ايم ، پس مىنگريم كه آيا اين ستاره

--> [ 1 - ) ] از « ينى » . [ 2 - ) ] يعنى موادى كه از عناصر چهارگانه ساخته ميشوند . [ 3 - ) ] قناء بجاى قثاء ( ن . ل ) .