ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1079

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

بنفس خود بدانسان كه خاك به گياه و گياه به حيوان تبديل مىيابد و اين تغيير و تبديل جز به روح زنده و طبيعت فاعلى ( مؤثر ) كه توليد اجسام مىكند و اعيان را دگرگونه ميسازد امكان‌پذير نيست . و هر گاه امر بر اين منوال باشد پس ميگوئيم كه اكسير ناگزير يا در حيوان و يا در گياه يافت مىشود و برهان اين است كه طبيعت دو موجود مزبور بر تغذيه كردن آفريده شده است و قوام و كمال آنها بغذاست ، اما دربارهء گياه بايد گفت كه لطافت و قوتى كه در حيوان هست در آن يافت نميشود و به همين سبب حكما كمتر در آن بكنجكاوى پرداخته‌اند . و اما حيوان آخرين و نهايت استحالات سه‌گانه است ، زيرا كان به گياه تبديل مىشود و گياه به حيوان استحاله مىيابد در صورتى كه حيوان به چيزى لطيف‌تر از خود استحاله نميشود مگر اينكه بر عكس به غلظت باز مىگردد . و گذشته از اين در جهان چيزى جز حيوان يافت نميشود كه روح زنده بدان تعلق گيرد و روح لطيف‌ترين اشياء جهان است و جز بسبب مشابهتى كه ميان حيوان و آن روح لطيف هست روح به حيوان تعلق نگرفته است . اما روحى كه در گياه هست اندك و داراى غلظت و ستبرى است و با همهء اين روح مزبور در گياه بسبب غلظت آن و غلظت جسد گياه فرو رفته و نهفته است و گياه بسبب غلظت خود و غلظت روحش قادر به حركت نيست . و روح متحرك بدرجات لطيف‌تر از روح نهفته است ، زيرا روح متحرك داراى پذيرش غذا و حركت از سوئى بسوئى و تنفس است در صورتى كه روح نهفته جز پذيرش غذا هيچ يك از خواص ديگر را ندارد و اگر با روح زنده مقايسه شود جريان آن مانند جريان زمين نسبت به آب خواهد بود . همچنين حركت گياه نسبت به حيوان بر همين منوال است ، پس اكسير در حيوان برتر و عالىتر و آسان‌تر است . و بنابر اين سزاست كه خردمند پس از شناختن اين نكات بآزمايش چيزى