ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1074
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
پيشينيان « حكما » گفتهاند : تجزيه و جدا كردن در اين حجر « اكسير » زندگى و بقا و تركيب مرگ و نابوديست و اين سخن داراى معنى دقيقى است ، زيرا مقصود آن حكيم از « زندگى و بقا » بيرون آمدن آن از نيستى به هستى است ، چه تا هنگامى كه آن « حجر » بر همان تركيب نخستين باشد ناگزير فانى خواهد بود ، ولى هنگامى كه به تركيب دوم درآميزد آنگاه فنا از ميان مىرود ، و تركيب دوم تنها پس از تجزيه و جدائى پديد مىآيد و بنابر اين تجزيه و جدائى از مختصات اين « حجر » است . و از اين رو هر گاه گوهر محلول « نفس حجر » به جسد برخورد كند بسبب صورت در آن گسترش مىيابد ، زيرا انتقال گوهر مزبور به جسد « محلول » بمنزلهء نفسى است كه داراى صورتى نباشد و سبب آن اين است كه گوهر مزبور وزن ندارد و ما در آينده به اين نكته اشاره خواهيم كرد . ان شاء الله تعالى . و سزاست كه جويندهء اين دانش بداند : اختلاط لطيف با لطيف آسانتر از در آميختن غليظ با غليظ است و مقصود من از اين نكته همانندى و سازگارى ميان روحها و جسدهاست ، زيرا اشياء به سبب همانندى اشكالشان به يكديگر بهم مىپيوندند و من اين نكته را از اين رو يادآورى كردم تا بدانى كه « حجر اكسير » از طبايع روحانى آسانتر و سازگارتر بدست مىآيد تا طبايع غليظ جسمانى . و گاهى به عقل چنين مىآيد كه احجار در برابر آتش با مقاومتتر و تواناتر از ارواحاند چنان كه مىبينى زر و آهن و مس در برابر آتش از گوگرد و جيوه و ديگر ارواح مقاومت بيشترى نشان مىدهند . و من مىگويم اجساد هم در آغاز ارواح بودهاند ، ولى همين كه گرمى طبيعت ايجادگرى بدانها رسيده است آنها را باجساد لزج غليظى تبديل كرده است و از اين رو بسبب بسيارى غلظت و لغزندگى اجسام مزبور آتش نمىتواند آنها را نابود كند ولى هر گاه حرارت شديدى به آنها داده شود اجسام مزبور را به ارواح