ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1038

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

چه گونهء نخستين ما فوق گونهء دوم محيط بر آن است از اين رو كه از راه انوار يزدانى نيرو مىگيرد و زير قانون نظر ضعيف و ادراكاتى كه محاط بدان است در نميآيد اين است كه وقتى شارع ما را به ادراك و فهمى رهبرى كند سزاست كه آن را بر ادراكات خودمان مقدم داريم و تنها بدان اعتماد كنيم نه چيز ديگر و در تصحيح آن از ادراكات عقلى يارى نجوئيم هر چند با آنها معارض باشد ، بلكه بايد بهر چه شارع دستور داده است از روى اعتقاد و علم اعتماد كنيم و دربارهء مسائلى كه آنها را - نمىفهميم خاموشى و سكوت پيش گيريم و آن را به شارع واگذار كنيم و عقل را از آن دور بداريم ، ولى انگيزهء متكلمان به استدلال عقلى ، سخنان پيروان الحاد در برابر عقايد سلف است كه از راه بدعتهاى نظرى آنها بمعارضه برخاستند و از اين رو متكلمان ناگزير شدند نظريات آنان را رد كنند و بمعارضاتى از جنس معارضات آن گروه متوسل شوند و دلايل و حجتهاى نظرى را بجويند و عقايد سلف را با آنها برابر كنند و اما بحث دربارهء تصحيح و بطلان مسائل طبيعيات و الهيات نه از جملهء موضوعات دانش كلام و نه از نظريات متكلمان است و بايد دانست كه آن براى باز - شناختن ميان دو فن است چه دو فن مزبور در نزد متأخران از نظر وضع و تأليف با هم در آميخته است در صورتى كه در حقيقت هر يك از آنها با ديگرى از لحاظ موضوع و مسائل مغاير است و علت مشتبه شدن در آنها اتحاد مطالب ، در هنگام استدلال است چه نوع استدلال متكلمان بشيوه‌اى است كه گوئى با قصد انشا از راه دليل طلب اعتقاد ميكنند ، ولى حقيقت امر چنين نيست ، بلكه منظور ، رد بر ملحدان است و گر نه صدق مطلوب ، مفروض و معلوم است « و نيازى بدليل ندارد » . همچنين گروهى از غلات متصوفهء متأخر كه دربارهء « وجد و حال » سخن گفتند نيز مسائل دو فن « كلام - حكمت » را بفن خويش درآميختند و به يك شيوه در كليهء مسائل سخن گفتند مانند گفتار ايشان در مباحث : نبوت و اتحاد و حلول و وحدت و جز اينها ، در صورتى كه مدارك در اين سه فن با هم مغاير و مختلف است و آنچه پيش از همه