ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1029
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
و اصولى بيان كردهاند كه قواعد مزبور بمنزلهء مقدمات آنها هستند مانند اثبات جوهر فرد و زمان فرد و خلأ [ 1 ] و نفى طبيعت و تركيبات عقلى براى ماهيتها و اينكه عرض در دو زمان باقى نمىماند و اثبات حال و آن صفتى است براى موجود كه نه موجود است و نه معدوم ، و ديگر قواعدى كه دليلهاى مخصوص خود را بر آنها مبتنى ساختهاند . آنگاه شيخ ابو الحسن « اشعرى » و قاضى ابو بكر « باقلانى » و استاد ابو اسحق « اسفراينى » گفتهاند كه دليلهاى عقايد « دينى » منعكس است بدين معنى كه هر گاه دليل باطل گردد مدلول آن نيز باطل مىشود و از اين رو قاضى ابو بكر « باقلانى » معتقد است كه دلايل بمثابهء عقايد « اصول و قواعد دينى » هستند و نكوهش آنها بمنزلهء نكوهش عقايد است ، زيرا عقايد بر آنها مبتنى هستند . ولى هر گاه در « فن » منطق بينديشيم خواهيم ديد كه كليهء مباحث آن در پيرامون همبستگى و پيوند عقلى دور مىزند و بر اثبات كلى طبيعى در خارج مبتنى است تا كلى ذهنى كه به كليات پنجگانه [ 2 ] يعنى جنس و نوع و فصل و خاصه و عرض عام منقسم شده است بر آن منطبق گردد . اما اين نظريه را متكلمان باطل ميدانند و كلى و ذاتى به عقيدهء ايشان عبارت از اعتبارى ذهنى است كه در خارج چيزى وجود ندارد تا بر آن منطبق شود . يا بعقيدهء گروهى كه بنظريهء حالت معتقدند كلى را حالتى ميدانند . و بنابر اين كليات پنجگانه و تعريفى كه مبتنى بر آن است و مقولات عشر باطل ميشوند همچنين عرض ذاتى نيز باطل ميگردد و در نتيجهء آن قضاياى ضرورى ذاتى كه بعقيدهء منطقيان برهان مشروط بآنهاست و هم علت عقلى باطل مىشود و خواه - ناخواه كتاب برهان « در منطق » و قسمتهائى كه زبده و مغز كتاب جدل است نيز محكوم ببطلان مىشود و آنها مسائلى هستند كه وسط جامع ميان دو طرف در قياس
--> [ 1 - ) ] در نسخهء D پس از خلأ . ميان اجسام ، اضافه شده است . [ 2 - ) ] كليات خمس در منطق عبارت است از جنس « حيوان » نوع « انسان » فصل « ناطق » خاصه « ضاحك » عرض عام « ماشى » ( از غياث ) .