ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1005
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
و رشتههاى منسوب به آن از قبيل منجمى و جادوگرى و طلسمات اكتفا كردهاند و كسانى كه بيش از همه در اكتساب اين علوم شهرت يافتهاند [ جابر بن حيّان از مردم مشرق ] و مسلمة بن احمد مجريطى از مردم اندلس و شاگردان او هستند . و از اين علوم و دانندگان آن تباهى خرد بملت اسلام روى آورده است و بسيارى از مردم بسبب شيفتگى به آنها و تقليد از عقايد ايشان عقل خويش را از دست دادهاند و گناه آن بر عهدهء كسانى است كه مرتكب اين گونه امور ميشوند و اگر خدا ميخواست آن را بجاى نميآوردند . [ 1 ] سپس بايد دانست كه در مغرب و اندلس از روزگارى كه عمران آنها بر باد - رفت و علوم نيز بدنبال آن رو بنقصان گذاشت اين گونه دانشها نيز از آن ممالك رخت بربست و بجز اندكى از بقاياى آنها بجاى نماند كه در ميان برخى از مردم پراكنده و تحت محافظت علماى سنت يافت مىشود ، ولى اخبارى كه از مردم مشرق بما ميرسد حكايت مىكند كه سرمايههاى اين علوم همچنان در نزد ايشان به حد وفور يافت مىشود و بويژه در عراق ايران و پس از آن در ما وراء النهر رونقى بسزا دارد و ايشان در پايگاه بلندى از علوم عقلى مىباشند ، زيرا عمران ايشان توسعه دارد و تمدن آنان مستحكم است و من در مصر بر تأليفات متعددى [ در معقول ] [ 2 ] متعلق به مردى از بزرگان هرات يكى از شهرهاى خراسان آگاهى يافتم و آن مردم مشهور بسعد الدين تفتازانى است از جمله آنها يكى در علم كلام و اصول فقه و بيان بود كه گواه بر آن است او را ملكهء راسخى در اين علوم است و هم نشان ميدهد كه او از علوم حكمت اطلاعاتى دارد و در ديگر فنون عقلى داراى پايگاهى بلند مىباشد . و خدا به يارى خود آن را كه مىخواهد تأييد مىكند [ 3 ] همچنين اخبارى
--> [ 1 - ) ] اشاره بآيهء : وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ 6 : 112 . س : ( 6 ) الانعام آ : 112 . [ 2 - ) ] چاپ « پ » و نسخهء خطى « ينى جامع » و زايد به نظر مىرسد . [ 3 - ) ] وَ الله يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ من يَشاءُ ، 3 : 13 س : ( 3 ) آل عمران آ : 11